X
تبلیغات
رایتل

رقابت

شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 12:27


رقابت دو گونه است :

یکی با دیدن پیشرفت دیگران، به خودت بیایی و تمام تلاشت را بکنی که به او برسی شاید هم جلو بزنی ...

دیگری اینکه تا آنجا که بتوانی جسم و روح خودت را به آتش حسادت بکشی و اگر امکانش باشد طرف را به زمین بکوبی ...



امان از همکار قدیمی (یادمه محمدرضا اسمش رو گذاشته بود یاغی )از روزی که ازش جدا شدم از هیچ تلاشی فروگذار نکرده برای تخریب ...  دلم به حالش می سوزد  .  نه قدر شرایطش را می داند نه لذتی می برد ... شرایطی که خیلی ها آرزویش را دارند ....  هنوز نتوانسته موضوع را بپذیرد...  خدایا بهش آرامش بده... همانطور که مرا ....


بهار خبیث ....

یکشنبه 18 بهمن 1394 ساعت 10:11

میزبان عکس های خانوادگیشان را بهمون نشون میده ... مادر ، خواهراش ، خواهرزاده هاش ، میاره جلوتر به پرنسس نشون میده، عکسو هی میکنه تو چشای گاوی پرنسس و میگه اینو خوب ببین ، اونو خوب ببین ... نوه های پسری خانواده را نشون میده بهش ...

توی ماشین می خندم و به پرنسس میگم نکنه سرنوشت و قسمت تو شهر مقدس خوابیده ... مهندس از اون طرف داد میزنه ، نچ ... پرنسس فقط باید شیراز ازدواج کنه ... چون باید هفته ای یه بار من باید برم مهمونی اش ... 


***

یکی از وبلاگ ها از نوشتن نامه ای به خودش در 10 سال دیگه گفته بود، منم دلم میخواد بنویسم ولی جراتش رو ندارم ... ده سال دیگه یعنی پرنسس و مهندس از خونه من رفته اند ؟؟؟؟؟؟ 

اونوقت بهار با کی پچ پچ کنه ، با کی کل کل کنه ؟ با کی برقصه ؟ با کی بخونه و دیونه بازی دربیاره ؟؟؟ با کی دعوا کنه ؟؟؟؟؟؟

مهندس تو خونه راه میره و میگه : تپلوی من کیه ؟ سرخوش من کیه ؟ چپه خمیر من کیه ؟؟؟؟

منم لبخندو میگم منم ... میگه مامان مردم رو باش ، مال ما رو باش

می پرسم دلت میخواست کی به جای من مامانت بود؟ میگه هیچ کس ، فقط بهاررررر...

میگه بقیه آرزو دارن مامانشون مثل من باشه ....

نههههههه....

من بچه هامو واسه خودم میخوام ، به هیچ کس نمی دمشون ....

مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه خاتون تونست منو واسه خودش نگهداره که من ؟؟؟؟؟؟؟؟



( تعداد کل: 7 )
   1       2       3       4    >>