X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

چهارشنبه 31 شهریور 1395 ساعت 13:41

پویا پسر گلدونه است. پسری سه ساله، سایلنت و مهربان ... خرابکاری و شیطنت هایش بدون صدا هست و یه جوری دلنشین و قشنگ ... از همین حالا برای شغل آینده اش تصمیم میگیرد.

اول قرار بوده که دکتر کرمی  بشود(دکتر خودش) بعد قرار بوده تعمیرکار بشود ، چند روز بعدش هم کارگر مزرعه . عاشق بیل است و فرغون... بیل پلاستیکی هم قبول ندارد باید از این بیل بزرگ ها باشد که به زور بلندش کند ،

دیروز اما توی ماشین چیزی گفت خنده دار... گفتش که می خواهم بره کش بشوم ... همگی از تعجب چشمانمان قد نعلبکی باز شده که یعنی چه ؟ کاشف به عمل آمد که دیروز گوشت قربانی برایشان آورده اند. من و گلدونه و پرنسس رفته بودیم بازار وکیل گردی جای همگی سبزززز.دلی از عزا در آوردیم از بس این سمساری ها را زیر و رو کردیم .

خلاصه اینکه که نیوشا و پویا هم به شکمشان صفا می دهند و گوشت ها را کباب نموده و میل می کنند. نگو به دهن بچه مزه کرده و تصمیمش برای شغل آینده اش تغییر می کند و بدینسان پویای فسقل ما قرار است بره کش شود تا بتواند هر روز کباب تازه بخورد




این روزها

یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 10:53

پسر عمو به حالتی خاص می گه بهارررررررر؟ میگم بله ... میگه برادر همکار زنگ زده  گفته دستتون درد نکنه بابت هدیه ها ولی آدرس بدین براتون پس بفرستیم ... هر چی تلاش می کنم که بهش فکر نکنم بازم ذهنم درگیره ... کار دیگه ای از دستمون بر نمیاد.. خدا خودش بهشون صبر بده ...

****

و اما دخترک چشم گاوی روزهای شلوغی در پیش خواهد داشت ... استادش مجوز رفتن به تهران رو صادر کرده ، چهار روز هم دانشگاه داره و یک روز هم باید برای تدریس به یکی از شهرستان ها بره ...با فکر کردن بهش دلم براش میسوزه از این همه تکاپووو ... یعنی کل هفته رو مشغول هست بدون یک روز استراحت ... از طرفی  هم دیگه از غذاهای گرم و خوشمزه پرنسس پز خبری نیست ... باید غذای شب مونده بخوریم دیگه ..بر جنس خرابت لعنت بهارررر

***

عجیب دلم هوای جنگل و درخت و رودخونه کرده ... وروجک ها دارن نامردی می کنن. همراهی مون نمی کنن ، میگن مسافرت تنهایی نمی چسبه، تلاش می کنم ببینم می تونم راضیشون کنم یا نه ....

( تعداد کل: 15 )
   1       2       3       4       5       ...       8    >>