X
تبلیغات
رایتل

مکالمه عشق ...

دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 07:41

کاری پیش میاد زنگ میزنم به همکارم تو مرکز ... حال و احوالی ... از شیراز می پرسه از هواش ... براش میگم هوا بی نظیره، پاییز هزار رنگ و هوای دل انگیز و خنک ... دلش هوایی میشه ... دعوتش می کنم ... میگه بیام ؟... میگم آره تو فقط اراده کن ، من ردیفش می کنم ...در عرض چند دقیقه برنامه ریزی می کنیم دوتایی ، تا پایانش می رویم ، می خندد و می گوید همسرم هنوز خبر نداره من و تو برنامه چیدیم تمام ...

از قیمت هتل می پرسد از اینکه تعطیلات ، مراکز توریستی باز هستند یا نه ... محل اسکان را برایش رزرو می کنم ، به میراث فرهنگی هم زنگ می زنم و اطلاعات می گیرم ...

اما دیروز زنگ زد ... تشکر و تشکر که تو باعث این سفر شدی ... گفت که چقدر بهشان خوش گذشته ، گفت که شیراز را خیلی دوست داشته ، گفت که مردمانش مهربان بوده اند، گفت که بلیط فروش آرامگاه سعدی سفارششان را کرده که حافظیه ازشان بلیط نخواهند ... گفت که کره و دوغ محلی چقدر بهشان مزه داده ، گفت که مسیر برگشت را اصلا خسته نشده اند از بس خاطره برای مرور داشته اند و خوش گذشته بوده بهشان ...گفت که  چقدر جلوی همسرش سربلند شده ... گفت و گفت و من غرق در ذوق شدم ، چقدر خوشحال شدم که خاطره خوبی که سه سال پیش برایم رقم زدند توی مشهد، برایشان تکرار شده ...تمام احساسش را درک می کردم ، چیزی که برای خودم اتفاق افتاده بود . وقتی که پسر عمو یک روز قبل از عید فطر از خواب بیدار شد و نشست لبه تخت.. گفتش که بهار بریم مشهد ؟ با تعجب گفتم حالا میگی؟ تو این شلوغی جا گیر نمیاد که ... تازه همکارم میره مرخصی ، من باید بمونم اداره ... و چشم بهم زدنی مشهد بودیم و چیزی شبیه معجزه ... نزدیکی مشهد پاکت را باز کردم اسکان و غذا رایگان است ....و عزیزانی که مابقی سفر را با همراهیشان زیباتر کردند ...

قانون نیکی چرخشی است ... می چرخد و می چرخد و به خودمان برمی گردد. قرار نیست اگر برای کسی کاری انجام دهیم همان شخص برایمان جبران کند. کائنات خودش کارش را خوب بلد است . نتیجه کار را بر می گرداند حالا به دست هر کسی ...

خدایا صدهزار مرتبه شکر بابت سلامت عزیزان دلم . بابت آرامش و دلخوشی های کوچک و بزرگ...

***

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

علیرضا بدیع

خوش آمدی عزیز دل ...

یکشنبه 25 مهر 1395 ساعت 08:01

خوش آمد می گویم به عزیز دلی که از قدیمی های بلاگستان من هست. اواخر سال 90 بود که باهاش آشنا شدم... صبح با دیدن آمار گیر وبلاگم ذوق زده شدم . جان دلی که عشق را با او مرور کردم، مهربانی آموختم ، به من یاد داد که کاربرد اداره پست برای چیست؟ که عشق و عاشقی فقط برای غیر همجنس نیست... 

خوش آمدی مهربانم ... قدمت روی چشمانم ... فقط بمان لطفاً ... بمان مثل کوچه پس کوچه های خلوت دل بنویس... با عشق بنویس .. مثل میوه ممنوعه بنویس ... سطور همراه با عشق و محبتت را با ما سهیم شو... امیدوارم که این بار مانا باشی ...

دخترک بااحساس و مهربان و سرتق و کله شق...

( تعداد کل: 13 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>