X
تبلیغات
رایتل

همفکری ...

چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 18:04

توی سفر برای سه نفر سوغاتی خریدم. برای فرفروک یک گردنبند نقره زیبا با نگین عقیق زرد، برای خاتونم یه پارچه زیبای نخی، برای پویا هم یک مرد عنکبوتی...دیشب که دیدمش پرسیدم مرد عنکبوتی ات را دوست داری؟، در چشمانم زل زد و گفت نه...گفتم چرا خاله؟ یه قری به کمرش داد وگفت اینجاش نمی چرخه...گفتم اگر دوستش نداری پسش بده، ببخشم به کسی ... گفت دوستش دارم فقط دفعه دیگه فلان چی هم بخر...گفتم حالا اون همه جاش که چرخیده ول کردی چسبیدی به کمرش ؟ خنده ای کرد ...سادگی و صداقت بچه ها را دوست دارم...

***

پویا (4 سالش هست)این هفته رفته ولایت، خیلی بهش خوش گذشته، به گلدونه گفته جان مادرت هفته دیگه هم دوباره منو ببر ولایت...

***

گوشه ناخنم در پی یک تنبلی و شیرازی بازی شکست(بند کفشم رو باز نکرده، خواستم بپوشمش)...نه می شد بچینیش، به  چیزی هم گیر می کرد درد بدجور داشت... برق ناخن زدم روش، چسبید(اینجا نمیشه لاک زد) تجربه ای هست شاید به دردتون بخوره..

***

پرنسس مجبور شد که از شب قبل بره شهرستان، چون وقت کم میاره برای هنرجوهاش، مدیر آموزشگاه دیر اومد دنبالش(موبایلش آنتن نمی داده)، نیمه شب اذیت شده بود،زیادی مثبت اندیش و بی خیال شدم. از دست خودم ناراحتم که با خیال راحت خوابیدم و فرفروکم تنها موند.چه مامانی هستم من...بهار بیخیالِ بی تربیت...

میگه مامان بسنتی چیه ؟ کیه ؟ میگم چطور؟ میگه مسوول فروش بلیت بهم میگم خانم بسنتی... کمی فکر کردم یادم اومد.گفتم هنرپیشه فیلم هندی رو میگه ...(یادش بخیر ، فیلم شعله... هما مالینی در نقش بسنتی)

***

دانشگاه تمام شده و وقت آزاد زیاد دارم،باید یه جوری خودمو مشغول کنم،به این فکر کردم که اگر دنبال علایقم نمی رفتم(هزینه نمی کردم) حالا می تونستم به راحتی خونه مون رو عوض کنم،یه اتاق خواب اضافه کنم که پرنسس واسه کار و استراحتش راحت باشه.کلی برای خونه پدر شوهر هزینه کردیم، کلی هم برای دانشگاه خودم.حالا اگه بخوام بازم دنبال علایقم باشم،باز همون آش و همون کاسه.اگه دنبال پس انداز باشم، دل اکم رو چیکار کنم؟صاحب مرده آروم و قرار نداره که، نمی تونه بدون دغدغه و آرام یه جا بند بشه.کلاس موسیقی مثل خوره به جانم افتاده، به پسر عمو گفتم در مورد کلاس عود... گفت فقط همینو کم داشتی...

نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟... راهنماییم کنید..

احساس یا منطق؟؟؟؟؟؟


نظرات (9)
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 09:20
آنی که پیراهن زرد پوشیدی مگر کافر هستی که دستمال را بالا می بردی؟!!!
این ترجمه تحت الفظی
اما :
منظور آن دختر جوانی هست که لباس زرد پوشیده و در هنگام رقص دستمال (رقص بختیاری) چنان غمازی می کند که دل و دیده ودین بیننده را برده
ترجمه ام چطور بود؟
و البته من بختیاری نیستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:

دیلماچ خوبی هستی ، آفرین عالی بود ... بختیاری نیستی اما اهل مطالعه هستی
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 09:15
درود
اگر امکانش برات هست حتمن برو کلاس موسیقی .موسیقی و کلن هنر هر نوعش خوبه
بهترینها را برات آرزو می کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس از محبت تون... تمام تلاش خودم رو می کنم
پنج‌شنبه 14 بهمن 1395 ساعت 19:24
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی......... عشق داند که در این دایره سرگردانند.. خوب جوابتون رو جناب شمس الدین داد دیگه!!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیک عشق داند که در این دایره سرگردانند

این شعر معنایی دارد ... همه کسانی که ضدّ عقل هستند ویا بهتر است بگویم ضدّ عقل نیستند ولی از عقل خوششان نمی آید و می خواهند به چیزی ایمان بیاورند که عقلانی نباشد ، به این شعر حافظ وامثثال آن تمسک می جویند و می گویند : عقل با اینکه نقطه پرگار وجود است وعاقلان هم به حسب عقل چنین هستند ، عشق داند که در این دایره سرگردانند وبعد خیلی راحت و روشن نتیجه می گیرندکه عشق خوب است ،ولی عقل خوب نیست!
نتیجه سرچ من
عروس گلمون
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 21:23
خاله با همین فرمون برو جلوووووو...تو میتونی عشقم

آخی یادش به خیر...
اونروزهایی که گلدونه، آرزوی داشتن پویا داشت، من در آرزوی نورا بودم...یادته اونشبیکه فهمیدم نخودچی دختره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره خوب یادمه. تو مطب دکتر چقدر جیغ جیغ کردین... تو یادت هست عید فطری که اومدیم خونه ات؟، همون روز جواب آزمایش رو گرفته بودی که نورا رو بارداری..
چه روزهایی بودن...
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 15:30
بهار جان بیا و این کلاس موسیقی رو برو و خیال همه رو راحت کن.
به نظرم الان که وقتت آزاده بهترین فرصته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونم از بس تکرار کردم، لج در بیار شدم این قصه عود رو
در اولین فرصت میرم
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 13:19
سلام بهار عزیزم
سوغاتی ها مبارک همه عزیزانت باشه تا باشهسفر و سوغاتی بهار جان ....ای جان پویای شیرین زبون خدا حفظش کنه
بهاری شما مادرها هیشه خوب و عزیز هستین و البته نگران و تو عزیز هم مادری نمونه برای پرنسس و مهندس هستی الهی پرنسس با موفقیتش دلت رو شاد میکنه مثل همیشه

من میگم به حرف دلت گوش کن و برو موسیقی خونه هم الهی جور میشه و عوض میکنید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماه دختر مهربانی ها...
خونه باید عوض بشه دردانه ام، بزرگتر بشه ... دیگه وقتم آزاده برای مهمان بازی
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 11:54
سوغاتی هاشون مبارک.به شادی و سلامتی استفاده کنند.
پویا و نیکان هم می تونند زوج خوبی باشند برای شیرین زبونی کردن با هم
من هیچوقت نمی تونم ناخن بلند رو تحمل کنم.حس بسیار بدی بهم دست میده از لاک متنفرم مثل چادر ولی چادر رو مجبورم تحمل کنم تو این شهر دورنگی ها..گفتم که بدونی برای من سوغاتی خریدی لاک نخری.من پوستم خال خالیه سوغاتی کرم خوبه برام اگه حال داشته باشم بزنم...
هما مالینی در نقش بسنتی رو هم سرچ می کنیم حالا.من اصلا یادم نیست .ولی پرنسس رو هرجا ببینم حتما می شناسمش..خدا همه عزیزانت رو حفظشون کنه ایشالا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونمم
منم ناخنم کمی بلنده(کوتاه را تحمل نمی کنم)، عاشق لاک هستم که متأسفانه خیلی کم می تونم استفاده کنم.سوغاتی فقط حضوری بهت میدم، تشریف بیار شیراز
میدونی چی جالب بود برام، تا گفت بسنتی، یاد داشتم که چی میگه(دارم مشهدی حرف می زنما)
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 11:47
پس انداز بلد نیستم که بخوام توصیه کنم اما حالا که طبق معمول بیش فعالی و نمیشه جلوتو گرفت پس تخته گاز بیا جای منهم یه کم زندگی کن....وقتت حسابی پر میشه.کارخاصی ندارما فقط غذا دادن به نیکان سه ساعت طول می کشه.نمی خوره لامصب غذا رو تو دهانش نگه می داره هی بادی یادآوری کنم بخور مامانی .بجو مامانی قورت بده......
بقیه کارهام رو یا رئیسم تو ادراه انجام میده یا تو خونه بابای نیکان. به جز آشپزی.
ولی بهت قول میدم جای من زندگی کنی وقت کم میاری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پول پیش من جمع نمیشه ، مگر چیزی بخرم باهاش...بیش فعالی رو خوب اومدی، اصلا آدم یه جا نشستن نیستم
من نمی دونم این انرژی هسته ای از کجا میاد؟؟ از کیک زردشاید
چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 09:40
احساس
احساس
بهار خانوم نظیر نداره
هم مادر خوبی هستی
هم همسر خوبی
هم دوست بی نظیری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کافر همه را به کیش خود پندارد...
جومه زرد مِی کافری ... دستماله بالا ایبری
فعلاً رو دور شیطنت و شنگولی هستم، عمراً بفهمی چی گفتم، مگر بختیاری باشی
من دوست های خوبی دارممممم... یه گنجینه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.