X
تبلیغات
رایتل

مروری بر سال 95

چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 18:55

سال نود و پنج هم داره روزهای آخرش رو طی می کنه ...سالی بود سرشار ازتجربه های شیرین  و  شرایط سخت و دلهره آور

روزهای پرفراز و نشیب ...شروعش عالی بود با مسافرت به دیار و سرزمین مادری... بعد از مسافرت به مشهد و رقم زدن خاطرات زیبا و بیاد ماندنی ...

در اردیبهشت پسر عمو تصادف وحشتناکی داشت... روزهای تلخی رو گذروندم...خیلی تلخ،... ترم دوم ارشد بودم و درس های سنگین ...فشار روحی از یک طرف ، فشار درس و کلاس و مرخصی و ... از طرف دیگه ...

در این روزهای تلخ، همراهی داشتم مهربان، عزیز دلی که نمی دانم چطور ازش تشکر کنم، مهربانی های بی حدش، راهنمایی هایش، همدلی هاش سنگ صبورم بود.خیلی از دردها و رنج هام رو که نمی تونستم حتی به خاتونم یا وروجک ها بگم، شنوا شد...دانایم بود، بزرگم بود...خدا کند که هیچ وقت محبت هایش را فراموش نکنم ...از همین جا روی ماهش رو می بوسم

همچنین  محبت های دوستان عزیز دیگرم، که هر کدام به نوعی راهنمایی ام کردن و همراه بودند... باور کنید دوستان مجازی ام تو این حادثه و روزها، از فامیلم بهم نزدیکتر بودند.روزهایی که از شدت ناراحتی تلفن هیچ کس رو جواب نمی دادم...

اما باز هم خدای مهربانم، مثل همیشه سربزنگاه ، دستم را گرفت... دستمان را ... اتفاقاتی عجیب و غریب ... معاون شرکت پسر عمو که بعد از تصادفشون اصرار داشت که پسر عمو کارش خاتمه پیدا کنه ، خودش زودتر اخراج شد...و خیلی چیزهای دیگه ... همه چی دست به دست هم داد تا باز هم به ساحل امن آرامش برسیم...

روزهای خوب باز هم آمدند... باز هم گفتیم و خندیدیم. باز هم خاطرات خوب رقم زدیم...اینقدر خاطره شیرین برای مرور دارم که ساعت ها می توانم غرق در لذت شوم...خاطراتی بیاد ماندنی و ناب ....

سفر به شمال و دیدار بابا لنگ دراز عزیزم... همچنین محمدرضای مهربان و  خانواده دوست داشتنی اش ...شمال را هیچ وقت اینقدر زیبا تجربه نکرده بودم... بندر انزلی، رامسر و رودسر ... جاده زیبای اسالم به خلخال و هیجان همراه با ترس از گم شدن در مه غلیظ... سفری بیاد ماندنی شد ..

پرنسس اکم  خیلی خوب پیش میره و کم کم نتیجه تلاش ده ساله اش رو داره می گیره ، مهندس کوچیکه هم  با سرعتی کمتر ، ادامه میده و من تفاوت بینشون رو پذیرفتم و سعی می کنم مقایسه شون نکنم ...مهندس بزرگم هم که پایان نامه اش رو دفاع کرد و خیلی خوب ارشد را به پایان رسوند...

حالا من مانده ام و درس های پاس کرده ارشد با معدل هیجده و هفت صدم ... درس و دانشگاه رو دوست داشتم با این که شرایط برای حضورم  در کلاس ها سخت بود، اما همیشه با عشق رفتم ...مخصوصاً روزی که از پنجره کلاس ارشد، دانشگاه کارشناسی ام رو دیدم ...

الان که دارم  این پست رو می نویسم ، خاطراتم مثل فیلم جلوی چشمام عبور میکنه، چیزهایی که شاید فراموششان کرده بودم.لحظاتی خاص ...از بهترین خاطراتم ، سوپرایز شدنم توسط وروجک هایم بود و ...توی عمرم به این شکل غافلگیر نشده بودم و گمان نکنم که تکرار بشود.روزی بیاد ماندنی در تقویم زندگیم ....یادآوریش خندانم می کند، شادم می کند...کافیست فیلمش رو ببینم تا چند ساعت ها پر انرژی می شوم...

اما در روزهای پایانی سال ، دختر خواهر شوهر عروس می شود، همه فامیلم به شادی دور هم جمع می شوند ....

برای تک تک دوستان مجازی ام ، که در واقع حقیقی هستند و نزدیکترین  به من، آرزوی سالی سرشار از شادی و سلامتی و رفاه آرزو می کنم، امیدوارم که تعطیلات بهتون خوش بگذره و با خاطراتی شیرین پیش هم برگردیم ...

دوستتان دارم بی نهایت و خوشحالم از داشتنتان...

خانم دکتر دوست داشتنی ام

دردانه مهربانم

طیبه عزیز و شیطونم

یلدای عزیزم

یلدای تری مهربان

محمدرضای عزیز

سعید خان

خان  والا

ادمین با وفا

آوای با صفا

فروغ (عروس گلمون)

روژین  صبور و مهربانم

صحرای دوست داشتنی

تیلوی مهربان و با سلیقه ام

پیمان جان

و دوستان جدیدم

بانوی کویر جسور و شجاع

 کیهان عزیز

و دیگر عزیزانی که قدم رنجه می کنند و به خانه مجازی من مهمان می شوند ....

امیدوارم که کسی از قلم نیفتاده باشد .




اینقدر میخوامت ....

یکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت 18:58

یه دوش می گیرم ، لباس های فرمم رو می پوشم و با اوسکارم راهی می شم . اکثر روزها دست فرفروک (پرنسس) هستش ، وقتی که دارمش ذوق دارم. اوسکار سیستم صوتی عالی داره ، لذت بخشه باهاش بری سر کار ...حرکت می کنم و غرق در خیالات و رویاهایم ...

موزیک رو پلی می کنم، ترانه زیبایی شروع میشه ... عالیه ... صداشو تا حد ممکن بالا میبرم، شیشه ها را هم میدم بالا که صدا بیرون نره ..عاشق روزهای ابری و بارانی ام ... به محدوده اداره که نزدیک می شم مثل بچه خوب صداش رو کم می کنم

دوستم راست گفت، من دو روام... کسی از همکاران تو خواب هم نمی بینه من همچین بهاری ام... بهاری سرخوش ...

 برنامه ملوبات رو گوشیم دارم، هر آهنگی رو دوست داشته باشم سریع سرچ می کنم، هر چی گشتم اینو پیداش نکردم ... من یه دیوانه ی موسیقی و ترانه ام ... ترانه منو زنده می کنه ، به وجد میاره،....


****

متن ترانه چقدر خوبه 25 باند

یه وقتایی زمین می خورم عمدا

که تو دستِ من بگیری پاشم

می گم ناراحتم با اینکه خوبم

مگه میشه تو باشی خوش نباشم

تظاهر میکنم قلبم شکسته

که تو دستامو محکم تر بگیری

تو قلبت طوری جا خوش میکنم که

بگی از پیشِ من جایی نمیری

چقد خوبه تو دستامو میگیری که نیوفتم

چقد خوبه حرفایی که تو قلبم بودُ گفتم

چقد خوبه نفس میکشی این لحظه کنارم

چقد خوبه میدونم یکی مثل تورور دارم

میدونم یکی مثل تورور دارم

این زندگی هر جور بگذره اول و آخر حرفم تویی

این زمین هرطور بگرده مقصد قلبِ من قطعا تویی

اینقدر میخوامت این قلب بی تابِ

اینقدر میخوامت که این قلب بی تابِ

این زندگی هر جور بگذره اول و آخر حرفم تویی

این زمین هرطور بگرده مقصد قلبِ من قطعا تویی

اینقدر میخوامت این قلب بی تابِ

اینقدر میخوامت که این قلب بی تابِ

بگو دوست دارم هیچی تو دنیا

شاید مثل دوست دارم نباشه

تو باید تا ابد با من بخندی

که این دنیا بدهکارم نباشه

دوست دارم به او اندازه ای که

شاید هرچی که میگم بس نباشه

گمونم واسه دوست داشتن تو هزار تا قلب دیگه ام بس نباشه

چقد خوبه تو دستامو میگیری که نیوفتم

چقد خوبه حرفایی که تو قلبم بودُ گفتم

چقد خوبه نفس میکشی این لحظه کنارم

چقد خوبه میدونم یکی مثل تورور دارم

میدونم یکی مثل تورور دارم

این زندگی هر جور بگذره اول و آخر حرفم تویی

این زمین هرطور بگرده مقصد قلبِ من قطعا تویی

اینقدر میخوامت این قلب بی تابِ

اینقدر میخوامت که این قلب بی تابِ

این زندگی هر جور بگذره اول و آخر حرفم تویی

این زمین هرطور بگرده مقصد قلبِ من قطعا تویی

اینقدر میخوامت این قلب بی تابِ

اینقدر میخوامت که این قلب بی تابِ


( تعداد کل: 9 )
   1       2       3       4       5    >>