X
تبلیغات
رایتل

عشق آی عشق ....

چهارشنبه 30 فروردین 1396 ساعت 18:02

دفترچه انتخاب دانشگاه مربوط به سال 95 رو باز کردم.ببینم که چه شهرهایی رو می تونم انتخاب کنم...تهران، اصفهان، بابلسر...می خندم و می  خندم... خوابم ؟ بیدارم؟ من؟ دکترا؟ منی که سال ها بود آرزوی ارشد رو داشتم...حالا مجازم به انتخاب رشته دکترا...

نمی دانم اسمش چیست؟ تلاش و پشتکار؟ عشق؟ سرنوشت؟....

هر چی که باشد خوب چیزی است...دو روز است که لبم خندان است از فکرش...زلی می گوید تو سال هاست دکتری داری... می خندم و می گویم آری دکتری عشق دارم....

شانسم برای قبولی خیلی کمه، نه سابقه تدریسی، نه کتابی و نه مقاله ای ...اما تا همین جایش هم برایم شیرین است...

دوستت دارم دخترک روستایی پرتلاش...دوستت دارم...

پ.ن. ممکن است با مهندس بزرگ هم دانشگاهی و هم رشته شویم...با یادآوریش دلم قنج می رودو یه لبخند پت و پهن تمام صورتم را می پوشاند...فقط غیر ممکن، غیرممکن است...استادم ترم اول این جمله را گفت، یادش بخیر...


نویسنده : یک خودشیفته


****

چه خوب که آمدی و ماندی
تو که ماندگارترینی...
جان ِ دل

باش تا بودن با تو

جان گیرد و هر نفس...


تو که جان می دهی و جان می ستانی

اقتباس

دکترا

دوشنبه 28 فروردین 1396 ساعت 18:32

نتایج دکترا هم آمد...یک عدد بهار لبخندو اینجا نشسته ...دارد مرور می کند همه چیز را ...

( تعداد کل: 11 )
   1       2       3       4       5       6    >>