X
تبلیغات
رایتل

سفر بی پایان...

چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 18:12

سیزدهم از ولایت برگشتیم شیراز، چهاردهم خبر رسید که بزرگ خاندانمون فوت کرده، دوباره بار سفر بستیم و برگشتیم سرجای اول...اونقدر عروس و نوه ها و فرزندان آن مرحوم گریه و زاری کردند که نگو...منم مات و مبهوت اینا رو نگاه می کردم که چقدر یه انسان می تونه عزیز و دوست داشتنی باشه که عروس براش اینجوری ضجه بزنه...روحش شاد ...

همه فامیل جمع بودند، هوا عالی بود.دنیا سرسبز و زیبا..تمام وقت آسمان و زمین رو تماشا می کردم...رصد هواپیماها در آسمان آبی مثل تیکه ای نقره، رقص گندمزارها در نسیم بهاری... در حالی که دستان جاری توی دستم بود و همراهیش می کردم(مرحوم پدرش بود)...آرامستان ولایت، جایی است بسیار دوست داشتنی و با صفا. مخصوصا اگر توی فصل بهار بمیریمنم آرزو می کنم که بعد از صد و بیست سال که سر بر زمین گذاشتم تو فصل بهار و فروردین ماه باشه  که همه لذت ببرن از فضا...

از مردن هم نمی ترسم آخه عاشق زندگی بعدی ام هستم و برنامه هایی که براش ریختم

***

همین هفته، یکی از نزدیکان هم عروسی داره.طفلک کلی برنامه ریزی کرده بود که به بهترین وجه برگزار بشه اما این مسئله پیش آمد.خانواده مرحوم ازشون تقاضا کردند که عروسی برگزار بشه و گفتند که تلاش می کنند خودشان هم شرکت کنند...فامیل ما جدای از اون مسائل و مشترکات و اختلاف ها، خدا رو شکر همبستگی خوبی دارند تو این مواقع...و قضیه رو جمع و جور می کنند...

خاطره ای برایتان تعریف کنم از چند سال پیش ...

پسر عمویم از آمریکا آمده بوده که جشن عروسی بگیرد.همه تدارکات لازم را انجام دادیم با شوق و ذوق...عصر که خواستیم راهی تالار شویم، به خاتون گفتم تو چرا لباس نپوشیدی، چرا این وضعی داری می گردی؟ گفتش که من نمیام شما برید.گفتم تو که این همه منتظر امشب بودی چی شد؟ گفت حوصله ندارم تو برو... به پر و پایش پیچیدم که چی شده؟ از چی ناراحتی؟ قسمم داد که دهنم قرص باشه...

نگو مادر بزرگم صبح همان روز فوت شده، خاتون و عمو برنامه ریزی کرده اند و مادر بزرگ را دزدکی به سردخانه منتقل کرده اند، تا کسی خبردار نشه،جشن برگزار شد، همه در حال پایکوبی و شادی اما من دلم یه حالی داشت...بیشتر نظاره گر بودم ...اواخر برنامه بود که پج پچ ها و درگوشی ها شروع شدو پشت بندش حملاتی که خاتون و عمو را هدف گرفتند.هر کسی که تسویه حساب شخصی داشت شروع کرد به حرف زدن که چرا چنان کردید ...کم ارزش کردید مرده تان را ...

و بهاری که معمولاً دخالتی توی این ماجرا ها ندارد.دهن دخترعمه را سرویس کرد...دایه مهربان تر از مادر نشوید.کجا بودید که حالا پیدایتان شده ...عمو مادرش را بیشتر از همه دوست داشت و رسیدگی می کرد.و خاتون هم ...برایش دلسوزتر بودند تا شما...

و بدینسان دهن همه بسته شد ...روحت شاد زن کدخدا...شیرزنی بود برای خودش...فقط دو سال مانده بود که صد سالش تمام بشود.سالمندی سالمی داشت، سه تا جوان از دست داده بود اما امید به زندگی بالایی داشت...با چشمانی پر سو و ذهنی فعال...پلاک ماشین ها را از حفظ بود و می شناخت ، می دانست که دختر فلانی که فلان ولایت شوهر کرده، چندتا کر و دختر دارد...سواد نداشت اما به راحتی شماره تلفن ها را می گرفت...ماهزاده اعجوبه ای بود برای خودش.روحش شاد...




نظرات (7)
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 17:31
روحشون شاد. از چنان مادری، چنین دختر فداکاری هم انتظار میره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:

روح همه رفتگان در آرامش باشه ...
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 08:08
خدا بیامرزدشون هم رفته ی جدید و هم مادربزرگتونو
چه قدر خاتون مایه گذاشته واسه دخترش و راضی نشده مراسم بهم بخوره. عاشق مرامش شدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روح همه رفتگان در آرامش باشه ...
صحرا جانم، اون یه پسر عموی دیگه بود نه همسرم
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 01:16
خدا همه رفتگانت رو بیامرزه خاله خانم
من آرزو می کنم وسط زمستون بمیرم...گِل و برف و سرما...تا حال همه گرفته بشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو روحت و جنس خرابت...
همین شیطنت هات عزیزت میکنه برام
پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 07:14
یادشون گرامی
کُر و دودَر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باید بختیاری باشی تا این جمله رو درون متن متوجه بشی
چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 13:15
سلام بهار جان ، لحظه های شما نیک
خداوند رفتگان شما رو رحمت کنه ، روحشون شاد باشه ....خدا همه رفتگان را قرین نور و رحمت خودش قرار بده ....حتما چنین انسان خوب و مهربانی نزد خدا آمرزیده است .....خاکش بقای عمر شما و عزیزانت بهار جان ....خدا به شما و همه عزیزان دلت سلامتی و طول عمر بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دردانه جانم ...
روح همه رفتگان در آرامش باشه ... ممنونم از لطفت
چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 10:54
سلام عزیزم. سال نو مبارک. خدا رحمتشون کنه. این چنین بانوانی متاسفانه دیگه دارن از بینمون میرن و گنج دست نیافتنی میشن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممممم...بارها گفته ام این بزرگتر ها گنج هستند کاش قدرشون رو بدونیم
چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 09:37
خداوند تمام رفتگان را بیامرزد و قرین آرامش بدارد
بقای عمر بهار بانوی گلمون
این آدمها انگار پیوندهای نامرئی فامیلی هستند... خداوند حفظشون کنه
خداوند خاتون را برایت نگه دارد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیز دلممممممممم...
وقتی که از دست رفتند بزرگواری شون مشخص میشه...کاش تا هستند قدرشون رو بدونیم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.