X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دل اکم ...

پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 ساعت 18:01

به هر کاری دست میزنم که حال دلم رو خوب کنم ، ...دلی که از پرواز روژین به تنگ آمده ...غمگین است...از درست کردن گروه بانوهای بلاگر تا درد دل با آبجی خانم اش، انگار نیاز دارم حرف بزنم در موردش، با کسی که میشناسدش...

امروز با خواندن وبلاگ روی ماه خداوند را ببوس، بغضم ترکید،  با شنیدن صدای سازش ، سازی که با سوز برای روژین نواخته بود...با صدای بلند های های گریه کردم ...خدایااااااااااا...

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 ساعت 18:12

خواب آلوده راه می افتیم.کمی ساکت...شروع می کند به تعریف کردن ...از هفته شلوغ کاری اش می گوید و استرس هایش...از اینکه کارهایش خوب پیش رفته و تا حدودی سبک شده ...به اداره می رسیم ، حرف هایش نیمه تمام مانده، دیرم شده...ولی از ماشین پیاده نمی شوم، با آن چشمان زیبایش دلبری می کند...گوش میدهم ...تأخیر  هم خوردم فدای سرت...ادامه می دهد...از صدا گذاری و آهنگ روی کلیپش می گوید از دیدار با بچه های بهزیستی، از تمریناتش و دوئت اش، از هنرجوهایش...و من عاشق ترش می شوم. و دوست ترش می دارم...

فرفروک من.... از مشورت دادن به هنرجوی سی ساله اش می گوید...و بهاری که قند توی دلش آب می شود..با مهندس پچ پچ می کنند ، می خندند و سربه سر من می گذارند... کپل من صدایم می کنند...صورت ریشویش را به صورتم می مالد، می داند که چقدر کفری می شوم و شل می شوم از خنده... می گوید جریمه غذا نپختن ات است...

****

به روز دفاع پایان نامه که نزدیک می شوم دلم تاپ تاپ می کند

****

هرچه بیشتر فکر می کنم
کمتر به یاد می آورم خودم را
پیش از عاشقت بودن!
الان دقیقاً کیستم؟
ته مانده ای از خودم
یا تمامِ تو؟




 

( تعداد کل: 13 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>