X
تبلیغات
رایتل

آخر قصه رو باز میزارم ...

سه‌شنبه 31 مرداد 1396 ساعت 18:12

دفاع از رگ گردن به من نزدیک تر است.نه پاور ام آماده است نه اصلاحات فصل چهار و پنج...داورهایم از سخت ترین های دانشگاه انتخاب شده اند.از طرفی خوشحالم، از طرفی پر از دلشوره ...اینکه داورم سخت گیر است ارزشمند است اما خدا کند لال مونی نگیرم در برابرش...

مقدمات پذیرایی هم برنامه ریزی نکرده ام ...باشد که رستگار شویم

کسی هست مرا یاری کند، قلبم طاقت این همه هیجان رو نداره

نیازمند دعای خیرتان هستم دوستان عزیزمممم


***الان یادم به پست چند سال پیش یلدا افتاد و آماده سازی دفاعش...اون روز ارشد تو رویای من بود ولی حالا به واقعیت پیوسته...رویاها زبان خداوند هستند...رویاهایتان دل انگیز

رنج تنهایی

دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 18:37
دو سه روزی کسل احوال بود.میگویم بگو کسی ِپیش ات بخوابه، خدای ناکرده نصفه شب فشارت بالا نرود...می گوید نمی خواهم...منت کدام جغله را بکشم...خدا اونی که مونس ام بود اونی که رفیق راهم بود رو ازم زودی گرفت...میگه امروز صبح کلی گریه کردم ....خاتونم

( تعداد کل: 12 )
   1       2       3       4       5       6    >>