X
تبلیغات
رایتل

مشاوره می خواهم....

یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 18:52

مادر که باشی کارت سخت می شود.دعوایش می کنی در حالیکه از درون میسوزی.صدایت بالا میرود اما جانت فرو می ریزد...

روزهای تلخی داشتم.جوری که بی صدا می بیاریدم.بدون اختیار اشک هایم سرازیر می شد.سرم روی بالش و گوش هایم پره اشک...

جوان هستند و کم تجربه.باید سعی و خطا کنند تا پخته شوند اما پسر عمو اینها را درک نمی کند.مهندس را با گل سرسبد فامیل که دانشگاه تربیت مدرس خوانده مقایسه می کند.سرکوفت میدهد.میدانم فرصت سوزی می کند اما نسبت به خیلی از هم سن و سالانش عاقل تر است.کار می کند هزینه های خودش را تقریبا تامین می کند. دو ترم مانده دانشگاهش تمام شود.میدانم باید صبوری کرد.نمی شود زیادی فشار آورد.جوان است ممکن است این فشارها از خانه فراری اش بدهد.

پرنسس با این سن در کارش موفق است.سه ترم از درسش مانده.هیچ فرصت سوزی ندارد.با انگیزه و پرانرژی.خدایی این بچه دعوا کردن دارد؟ سرکوفت زدن دارد؟

اینقدر از پسر عمو رنجیده ام که قابل گفتن نیست.جوان هستند درست.خام هستند درست.باید راهنماییشان کرد.همراهشان بود.راهکار داد.نه اینکه اخم کنی و عرصه را برایشان تلخ و گزنده..نمی خواهد بفهمد جوان امروزی شرایط و توقعاتش متفاوت است.درک نمی کند.می گوید من از سن پانزده سالگی خانه پدرم را می چرخاندم.عزیز من اشتباه کردی.آن خانه خودش پدر داشت.هر کسی باید وظیفه خودش را انجام دهد.آن هم به وقتش...

لامپ خانه می سوزد می گویم عوض کن. می گوید به پسرت بگو.می گویم شیر اب مشکل دارد می گوید پسرت...

پسرم را از خانه خاتون آورده ام انگار.ناپدری هم اینجور رفتار نمی کند.خسته ام کرده.دلم نمی خواهد ببینمش...

توی دعوایشان دخالت نکردم اما سکوت کرده ام.خاموش شده ام.سکوتی از سر خشم....

میدانم چند صباحی دیگر چشم انتظار می ماند که از در بیایند داخل...آیا رویت می شود در چشمانشان نگاه کنی؟

پ.ن.امروز حالم بهتر است.نگران نباشید ...دنبال راهکارم

نظرات (14)
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 10:17
بدم میاد از اینکه مثل بقیه بخوام آرومت کنم و بگم پسر عمو کارش درسته و داره پدری می کنه و . . . نه- داره اشتباه می کنه. داره با مقایسه هاش روح بچه ها را زخم می کنه. زخمی ماندگار. من تجربه شو دارم. تا عمر دارم هم زخم را دارم هم کینه شو. تو همه اینا را بهش گفتی . ما از جون این بچه ها چی می خوایم ؟ چرا باید ما براشون نسخه بپیچیم و اونا اجرا کنن ؟ مگه اومدنشون دست خودشون بوده ؟ ما با خودخواهی آوردیمشون و حالا هم می خوایم دقیقا مثل خواسته ما باشن. غلط کردیم. بیجا کردیم. بذاریم مثل خودشون زندگی کنن. مدل خودشون. چرا باید همه بچه ها فلان دانشگاه درس بخونن و فلان کارو بکنن؟ نمی فهمم. اصلا نمی فهمم. این رفتارا کینه میشه. زخم و درد میشه به جون بچه ها. اصلا هم رفتار پدرانه ای نیست. یعنی شاید با تعریف پدرانه عرف خونده بشه ولی واقعا پدرانه نیست. دشمنیه.
و همونطور که خودت گفتی پسر عمو باید بترسه از عاقبت این رفتارها. این رفتارها دافعه داره نه جاذبه
چقدر زر زدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رفتارهاش دافعه داره ، بدجور هم داره...دلم میخواد دیداری باهاشون داشته باشی، پای صحبت هاشون بشینی، پای صحبت هات بشینن...می دونم که این اتفاق می افته بانوی کویرجان
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 10:12
همه مون میدونیم که مقایسه بچه ها با یکی دیگه چقدر آسیب دهنده و اثر گذاره. چقدر تاثیر منفی میذاره. خود من بدترین و تلخ ترین و جاودانه ترین خاطراتم وقتیه که مقایسه می شدم با دختر خاله ام. تو یک بار یا چند بار به پسر عمو گفته ای که این مقایسه درست نیست. بس است. دیگه خودتو کنار بکش. کاملا کنار بکش. یا با هم به تفاهم و گفتگو می رسن و یا نمی رسن و اون وقته که پسر عمو باید تقاص رفتاراشو پس بده. تو به اندازه کافی گفته ای. میانجی گری بیشتر تو فقط جو را متشنج تر می کنه. همیشه تجربه داشتم که وقتی تو رابطه پدر و بچه ها دخالتی کنم اشتباهه.
بذار آدمها خودشون مستقیما نتایج کاراشونو ببینن. تو وظیفه ای نداری که نقش ناکامل پسر عمو را با وجودت تکمیل کنی. تو خودت باش. مامان بهار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدای حرص خوردنت...فقط تو میتونی درکشون کنی...امیدوارم که وروجک های منم مثل تو موفق باشن..
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 10:08
راستش بهار جان میدونی که من اهل تعارف و دلخوشی دادن الکی نیستم. اگه جای تو بودم هیچ دخالتی نمی کردم همونطور که تو نمی کنی. این رابطه بین پدر و فرزنده و باید خودشون مدیریت کنن. اگه تو دخالت کنی از طرف شوهر بد میشی که طرف بچه ها را گرفتی و از طرف بچه ها توقع ایجاد میشه که همیشه مادری هست برای پشتیبانی و همراهی.
موافقم که پسر عمو سختی کشیده و کار کرده و حالا همون توقعات را از بچه ها داره . موافقم که به عنوان پدر حق داره نظرشو بگه. ولی بچه ها هم روش زندگیشونو خودشون انتخاب می کنن و قرار نیست نسخه کپی برابر اصل پدر و مادر بشن. من اگه جای تو بودم میذاشتم رابطه خودم با بچه ها کاملا جدا از رابطه پدر و بچه ها باشه. بذار با هم کلنجار برن. با هم بحث کنن. دلخور بشن و آشتی کنن. بذار یاد بگیرن با هم حرف بزنن. گفتگو کنن بدون اینکه دلشون گرم به پشیبانی تو باشه. اشک هم نریز . ناراحت هم نباش. اونا می تونن گلیم خودشونو از آب بکشن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالم خوب شده دیگه، دیشب هم عروسی بودم و بهم خوش گذشت...
اما جای خراش ها می مونه تا همیشه
جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 22:43
بهار جان حتما با یک مشاور صحبت کن.به ریش سفیدی هم واگذار نکن که بگویند مرد است و اشکالی ندارد.چون مقایسه کردن اثار خیلی نامطلوبی روی بچه ها دارد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مینوی عزیزمممم...یعنی مشاور می تونه این اخلاقی که ریشه در گوشت و خون و ژن آدم ها رو داره عوض کنه ؟نمی دونم
پنج‌شنبه 26 مرداد 1396 ساعت 13:50
اختلاف بیبن پدرها و پسرها یه مشکل ازلی و ابدیه!
طبق نظر فروید پسر از کودکی پدر رو مانعی در رسیدن به مادر و جلب توجه و محبت اون می‌بینه و به نوعی در شکل‌گیری رابطه‌ش با پدر تاثیر می‌ذاره.
کمتر پسری رو می‌بینین که درمقاطعی از زندگی‌ش اختلاف(سطحی یا عمیق) رو با پدرش تجربه نکرده باشه، پس این اختلافات تا حدی طبیعه.

بخشی از این رفتارهای نادرست نیاز به گذر زمان داره تا تصحیح بشه. یادمه در دورۀ نوجوانی پدرم برخوردی با من داشت که حتی به رفتن از خونه فکر می‌کردم. هم کاری که من انجام داده بودم درست نبود(به دلیل سن کم) هم واکنش او. دیگه چنین رفتاری از پدرم ندیدم. اینقدر انسان آرومیه که کسی باور نمی‌کنه که یه زمانی عصبانی هم می‌شده!

از طرفی شاید همسرتون در زندگی از طرف پدرش رفتارهایی دیده که در برخورد فعلی‌ش با بچه‌ها نقش داره یا از دید اون این نوع رفتار درسته. در دوران کودکی ما تنبه بدنی در مدرسه یا خونه عادی بود! اما مقایسه کنید امروز شیوه‌های تربیتی چقدر تغییر کرده. شاید از دید پسرعمو این نوع برخوردش با بچه‌ها درسته، رفتارش به دلیل ناآگاهی باشه تا اینکه بخواد تعمدا آزارشون بده.
در کنار مشاوره که دوستان هم اشاره کردن، ببینید کسی در بین اقوام و نزدیکان هست که در همسرتون نفوذکلام داشته باشه، که این نکته رو بهشون گوشزد کنه که این نوع رفتار با بچه‌ها جز سرخورده کردن‌شون نتیجه‌ای نداره.

اگه درس پسرتون تموم شد اگه شرایط اجازه می داد بذارید زندگی مستقل رو تجربه کنه. گاهی فاصله گرفتن به ترمیم رابطه کمک می‌کنه. از طرفی این استقلال به نوعی توانایی‌های پسرتون رو به پدرش اثبات می‌کنه.
چه خوبه بچه‌ها مادر آگاهی مثل شما دارن که حواسش بهشون هست اما شما هم تا جایی تحمل این شرایط را دارید. به نظر اینکه سعی کنید ضمن حفظ رابطه بچه‌ها با پدرشون کمتر با همدیگه رویایی داشته باشن شاید اینطوری کمتر تنش ایچاد بشه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام لویی جان...
ممنونم از وقتی که گذاشتین و راهنمایی تون.
خودمم حس می کنم تنها راهی که برام مونده اینه که تلاش کنم این فاصله حفظ بشه، تا تنش ایجاد نشه، اولین استارتش رو هم زدم. این صحبت های آخرش بدجوری روح منو خراشیده، مطمئنم که وروجک ها هم این خاطرات از ذهنشون پاک نمیشه ...
فعلا که سکوت رو در پیش گرفتم ...
سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 22:51
سلام بهار جان
با شناخت نسبی که از پسر عمو دارم می دونم انسان خوش قلب و رئوفیه و دلسوز بچه ها
اما مدلش قدیمیه شاید پدر منم بعضی از رفتارهاش همینجوری بود .. اما من طوری رفتار کردم که استقلالم رو به پدر نشون دادم و الان در خانه ما وضعیت جوریه که پدر به شدت قبولم داره و به عنوان تکیه گاه به همدیگر نگاه می کنیم
به نظرم پسر عمو راههای غلط رفته دیگران رو نباید چشم بسته تکرار کنه .. باید یاد بگیره دلسوزانه برا پیشرفت بچه هاش رفتار کنه .. کتاب بخونه حتی یا چند جلسه ای مشاوره خالی از لطف نیست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام محمدرضا...ممنونم از کامنتت...
خوش قلب و رئوف هست اما رفتارش اصلا خوب نیست...
مگه همه قراره که دانشگاه های برتر قبول بشن ، این کلی توانایی داره که اونا ندارن،...شما که پرنسس رو دیدی و تا حدودی از کاراش خبر داری. این حقشه اینجوری باهاش رفتار بشه ؟
آره تو فکر مشاور هستم...
سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 14:19
چه جالب. بابای منم با برادرام همینطور برخورد میکنه . به مادرم میگه پسرهاتو بگو انجام بدن. فکر میکنم بابت انتظاراتیه که وقتی بچه ها بزرگ میشن پدرا ازشون دارن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس این صفت مشترک خیلی از باباهاست اینجور که فهمیدم. اوووف از دستشون
اینجور وقتا پسر ما هستند اما تو فرم ها و مدارک رسمی می نویسن نام پدر.....
سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 12:29
بهار جون خیلی ناراحت شدم برای اوضاعی که پیش اومده میدونم تو لای منگنه هستی و خوشحال شدم از اینکه الان بهتری .
عزیزم حتما باید پیش مشاور برید ، این مشاور میتونه یه ادم بی طرف که همه ی اعضای خانواده خیلی بهش اعتماد دارید باشه . (که البته بین خانواده هامون یا دوستان کم پیدا میشه که هم دانا باشند هم بی طرف )
پس در اسرع وقت یه مشاور خوووب پیدا کن و تا موضوع کهنه نشده و بقول معروف بچه ها از خونه دل نبریدند ، کدورت ها رفع بشه و هم پدر هم بچه ها راه درست ارتباط برقرار کردن رو با هم یاد بگیرند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیز دلمممم...ممنونم از همفکری ات ...
بچه های خوبی هستند...باور می کنی مهندس با اون حال داغونش ، بهم پیام داده ببین بابا کجا رفت؟ هواشو داشته باش اون کسیو نداره
اینجور بچه هایی هستند ...
دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 21:02
سلام عزیز مهربانم
بهار جان همه چی درست میشه
مطمین هستم شما هم مثل هر پدر و مادر دلسدز و مهربونی عاشق بچه ها هستید و هر تلاشی براشون می کنید ....
می دونم با همه این لحظه های سخت حمایت پدر و مادر بزرگ ترین نیروی پیشرفت هست ...می دونم با هم در کنار پرنسس و مهندس و آقای پدر بهترین روزها رو تجربه خواهید کرد ...پرنسس و مهندس حتما باعث افتخار هستند و بیشتر خواهند بود ....سال ها تلاش کردین برای بزرگ کردن شون و تا اینجا آمدید باز هم با هم و دست در دست هم ادامه خواهید داد
خدا پشت و پناه خودت و عزیزانت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دردانه ام... چون میگذرد غمی نیست...ممنون بابت کلام آرامش بخش ات
دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 15:20
این شب، صبح میشه...
این در، باز میشه...

خاله...
هیچی تلخ تر از این نیست که تو روزهایی که آدم به حمایت و مهربونی نیاز داره...تنها باشه و تلخ باهاش برخورد بشه...

تو خیلی خانومی...خیلی نجیبی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:

خودت هم عزیز دلی
دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 13:05
بهارجان من که بچه ندارم و نمیتونم راهکار مناسبی بهت بدم اما خوبه با یه مشاور سن و سال دار صحبت کنی تا روی پسرعمو کار کنه. متاسفانه این مردا وقتی به خودباوری میرسند دیگه تغییر دادن رویه شون کار خیلی خیلی سختیه.
اینایی که میگی منو یاد پدرم میاندازه. امیدوارم پسرعمو اصلاح بشه و کمتد خودش و تو و بچه ها رو اذیت کنه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیز دلممم...
نمی دونم شاید کمی حالم بهتر بشه ، وقت بگیرم با یه مشاور ...
پرنسس روزهای سختی رو در پیش داره ، احتیاج به حمایت و راهنمایی داره ،
داره کاری رو انجام میده که تا حالا هیچ بانویی اینجا انجام نداده، اجرایی مهم داره ...و ما کجای کاریم ...
دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 09:40
بهار خانم
اونم داره به روش خودش پدرانه هاش را تجربه میکنه
بدشون را نمیخواد
میدونم که میدونی
میدونم که خودت بهتر از همه ی ما بلدی پسرعمو و مهربانی ها و دلش را بخونی... اما گاهی این تلنگرهای پدرانه هم لازمه... بچه ها هم اینو درک میکنن.. شاید به خاطر غرورشون یا جوان بودنشون رفتارهاشون جور دیگه ای باشه ولی مطمئن باش اونها هم این مهر پدرانه را میفهمن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونم بدشون رو نمی خواد اما روش اش رو بلد نیست و نمی خواد هم یاد بگیره... فقط سرکوفت و سرزنش ...
من رفتار اونا رو تأیید نمی کنم اما راه برخورد این نیست...
دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 08:39
اشکم درآوردی با این با احساس نوشتن تلخی ها
حالا باید ملیحه منصوره مرضیه منو آروم کنند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدای دل نازک ات ...من ا لان حالم خوبه ، تو هم خوب باش لطفا
یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 22:20
فکر کنم دقیقا وضعیت پسرتون درک میکنم شاید حتی بدتر از وضعیت ایشون، چون مادری هم نداشتم که بابت این چیزا نگران باشه. البته پدر من به عنوان نیروی کار به من نگاه نمیکرد اما سرکوفت هاش ... خب تا قبل از تولد فندق ادامه داشت بخصوص وقتی دید ادمهایی که توی سر ما میزد تو زرد از اب دراومدن. من از خونه دور شدم، به بهونه دانشگاه، اما بااینکه میتونستم هرهفته بیام خونه، نهایتا ماهی یه بار میومدم و بیشترین دلیلش همین امر بود. خلاصه اش کنم. بیشتر پدرها اینکار رو میکنن. نه بواسطه ضعف شخصیتی بلکه بواسطه ذاتشون. بواسطه نر بودنشون. نزدیک شدن جسمی و فیزیکی و روانی فرزند پسر به پدر، پدر رو بیشتر دچار چالش روانی میکنه. غصه اش رو نخور، فقط پدر باید حس کنه که پسر تابع اونه. بتدریج هردو بیشتر از گذشته به هم احترام میزارن.
من از خونه دور شدم، به بهونه دانشگاه، اما بااینکه میتونستم هرهفته بیام خونه، نهایتا ماهی یه بار میومدم و بیشترین دلیلش همین امر بود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از نظرتون...
تنها پل ارتباطی اش با بچه ها ماشینش بود که ازش استفاده می کردند. اونم بریدم ، گفتم که دیگه حق ندارند دست بهش بزنن، گفتم برا خودتون ارزش قایل باشین...
کاش کمی به طرف مقابلمون هم فکر کنیم ...کاش خودپرست نبودیم..
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.