X
تبلیغات
رایتل

زندگی آی زندگی ...

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 08:04

تمام کارها و برنامه ریزی های لازم رو انجام داده ام، خونه مرتب و آشپزخانه را کامل کردم ...قبلش تصمیم داشتم که یکی از فامیل های دورم که دختر مجردی هست را به کمک بطلبم ولی فکرش را کردم دیدم نه...اگر او بیاد بقیه خودشون رو کنار می کشن، این شرایط می تونه تجربه ای باشه برای مهندس جوان، که خیلی چیزها رو تجربه کنه، خانه داری، آشپزی، شستشو...بنابراین هر چند سخت باشه ولی تحمل می کنم که پسرکم مهارت های زندگی رو یاد بگیره و فردا روزی عروس جانم بهم فحش نده که مامانش هیچی یادش نداد...

دیروز با مهندس کوچیک رفتیم دی وی دی پلیر خریدیم، هاردم رو هم بهش دادم که برام فیلم هایی که دوستان عزیز گفتن و یادداشت کردم برام سیو کنه بیاره...باشد که روزهای نقاحت شیرین بگذره ...

دستانم رو توی دستای بزرگش گرفته بود، لذت بخش بود، منو مثل دخترک کوچکی دنبال خودش میبرد، خریدها را خودش بلند می کرد و دست من نمی داد...همراهی کردنش عجیب به دلم نشست.

مغازه دار لذت برده بود از مادر و پسر...کلی نشست باهامون به حرف زدن، بهم می گفت مواظبش باش ندزدنش... تو دلم گفتم خودم می دانم که دو دستی تقدیمش خواهم کرد، تقدیمشان ، راه گریزی نیست

****

تشکیل پرونده و کارهای حسابداری را انجام دادم فقط مونده دیدار با پزشک بیهوشی و آزمایشگاه که اونم امروز عصر میرم، شام سبکی و شبی پر دغدغه را خواهم گذروند تا صبح پنج شنبه...

******

ماهیانه هر نفر هشتاد و پنج هزار تومان برای بیمه تکمیل درمان می پردازیم، برای ما که پنج نفر هستیم خیلی زیاد میشه سرجمعش و سنگینه برامون، اما خدا رو هزار بار شکر می کنم که این بیمه هست وگرنه هزینه عمل سرسام آور بود...حداقل دغدغه ام فقط عمل هست و نتیجه اش ...

خدا برای همه مردمان کشورم خوب بخواهد و درگیر بیماری نشوند اگر هم بشوند حداقل دغدغه مالی نداشته باشند...


نظرات (16)
سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 08:25
درود بر شما
خوب راستش من همیشه کامنت می زارم ولی انگار ثبت نمی شن
شادیتان روز افزون.آمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام کیهان جان.همیشه با خوندن کامنت های پر مهرت شاد میشم
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 16:54
سلام بهاربانو
تازه پستهاتو خوندم
خدا قوت بانو
عمل چطور بود؟
بهترى؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیز دلممممم...عمل تا بگی سختتتت
اما خوبم الانننن
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 12:57
من کشته مرده پرچم کنار اسم محمدرضا شم. اون کی رفت آلمان ما نفهمیدیم ؟
پاریس رو زمانی که میتونستم برم، نرفتم و خیلی افسوس میخورم. ولی شاید یه روزی رفتم ... حتی شاید خیلی زود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید همسفر بشیم خدا داند
میگم مداد تو دختری نه؟ من فقط برا خانما قلب میزارم آخه

محمدرضا؟
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 12:03
آرزویی سلامتی براتون دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاسگزارممم
جمعه 21 مهر 1396 ساعت 12:47
سلام بانو.
امیدوارم عمل به سلامتی تمام شده باشد. از ته دل دعا کردم برایت.
ممنون بابت رمز.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عمل سخت بوددددد. الان خیلی بهترم
پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 18:54
الهی که همیشه سلامت باشی و خندون. زودی میای و برامون از برنامه های بعدیت میگی بهار جونم.
راستی طیبه جان. خدا قوت. کامنت شما رو که خوندم به اینکه چنین زنان قهرمانی در جامعه مون داریم، به خودمون بالیدم. سلامت باشی بانو!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیز دلمییی...به امید روزهای خوب برا خودت
پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 16:29
به امید خدا همه چیز به خوبی پیش برود و هیچ نگرانی نداشته باشید و زودتر بهبود پیدا کنید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشالله...ممنونم
پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 14:22
هی بگو تا آخرش با یه آمپول درست و حسابی از خجالتت در بیام! حالا من هی می خوام دست به آمپول نشما!


خوبی بهار جان؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگه بدونی شارمین مثل آبکش سوراخم کردن
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 17:32
ایشالاهمه چیزبه بهترین نحوممکن پیش بره وخیلی زودبیای وبگی همه چی اوکیه.
دعامی کنم برای فردات عزیزم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم مینو جانم
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 16:53
عزیزم چه عالی برنامه چیدی. انشاالله عمل هم به خیر میگذره و زود زود میای برامون مینویسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست مثل گنجه
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 12:58
بهار مهربانم خیلی دعاگو هستم که به لطف الهی همه چی به راحتی بگذره .... امیدوارم عمل راحت و بدون ناراحتی باشه
به خدا می سپارمت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مهربان مننن
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 10:51
با آرزوی عملی خوب و راحت. امیدوارم زود زود سرپا بشی و شروع کنی به چیدن برنامه مسافرتهای بعدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وایییی. مداد جان هم منو کامل شناخته
مقصد بعدی پاریسه...الان برام در حد یه رِؤیاست، رویایی دست نیافتنی
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 10:16
سلام.
از ته قلبم آرزو می کنم همه چیز به بهترین شکل ممکن اتفاق بیفته و خیلی زود سلامتیت رو به دست بیاری.

بی خبرمون نذار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماه خانم دکتر...بیا و دو تا آمپول به من بزن شاید خوب بشم خوب
چشم روبراه بشم می نویسم ... از شیطنت هام تو بیمارستان
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 09:34
سلام بهار
دعا به جان شما ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممم..ممنونم
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 09:13
بهارجان امیدوارم به زودی بیای و از راحت بودن جراحی و سرپا شدنت بگی و بنویسی که چه خوب شدی کسی رو به کمک نگرفتی .اصلا لازم نبوده
می دونی من حتی اون مدتی که هم نابینا شده بودم هم فلج هم شوهرم مریض بود هم بچه ام تازه عمل کرده بود باز هم اجازه نمی دادم کسی کمکم کنه.فقط نمی تونستم برنج چاک کنم چون خوب نمی دیدم به بابای نیکان می گفتم نگاه کنه چیزی داخلش نباشه خودم روی باسن راه می رفتم ولی حاضر نبودم کسی بیاد کمکم.آخه از شانس من همون روزها مامانم سکته قلبی زده بود همه ی خواهربرادرهام الویتشون اونطرف بود ولی هی میومدن به من هم سر بزنند من به زور پا می شدم پذیرای می کردم که یعنی مثلا هیچیم نیست.خیلی جلوشون فیلم بازی کردم وخیلی هم به تنهایی بار سختیهای خانواده سه نفریمون رو به دوش کشیدم
البته گذشتند اون روزهای سخت و اتفاقا باعث نزدیک ترشدن روابط من و بابای نیکان به هم شدند.بچه هم که خدارو شکر بیشتر چیزا رو فراموش کرده
و البته درتکامل حرفات بیمه تکمیلی نبود ما که خیلی بیچاره بودیم سه تا مریض همزمان
هرسه تامون سرانه بیمه مون قبل از سال تموم شد شانس آوردیم بعضی از هزینه های سرسام آور بیماری بابای نیکان خورد به سال بعد بیمه و اونجوری تامین شد و به هرحال بخش زیادی از هزینه های هر سه تامون تامین شد.
عزیزم این روزها می گذرند ایشالا به خوشی و آرامش و بدون دردسر و بدون عوارض
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الهی طیبه جاننن. چیکار کردی با خودت...
من که از این کارا نمی کنم، خیالت تخت...برنامه ریزی کردم برا همه شون.از گلدونه گرفته تا زلی تا پرنسس و مهندس و پسر عمو
مدیریت خوندن به درد این روزها میخوره دیگه، صبح اول گلدونه میاد پیشم، عصرش فرفروک، شبش زلی دوستم میاد پیشم...
پسرعمو هم که مسئول تدارکات و مهندس کوچیکه هم کارهای خونه و هماهنگی ها
من عادت دارم به راحتی کمک میگیرم از بقیه، همونجوری که با دل و جان به اطرافیانم کمک می کنم...
اگر به فامیل نمی گم برا اینه که اهل منزل دست به کار بشن و کارها رو انجام بدن،
بهار خبیث رو بهتر بشناس
ممنونم از دعای خیرت...خدا رو شکر که روزهای سخت ات گذشته، انشاالله برای منم شیرین بگذره
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 08:59
سلام بهارجان
الان متوجه شدم عمل داری
بهتری عزیزم ؟ انشااله که عملت خوب و سبک باشه و بعدش اصلا اذیت نشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم نازلی جانممممم... فعلا که خوبم، فردا عمل دارم ...
انشالله
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.