X
تبلیغات
رایتل

نامه ای بدون نشان...

چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 09:41

گرگ و میش صبحگاهی بود.چشمانش پر از خواب، سلانه سلانه راهی مزرعه شد، همین طوری که بقیه خوابش را توی مسیر ادامه می داد ناگهان چشمش به برگه ای افتاد. با بی خیالی برداشتش و راهش را کشید و رفت...نگاهی به برگه انداخت... پر از شعر بود، شعرهای عاشقانه، خواند و خواند تا رسید ته نامه ...الا دختر فدای رنگ و بویت .... فدای غبغب زیر گلویت... نمی دانست غبغب چیه اصلاً ..ده دوازده سالش بیشتر نبود آخه، به زور اون کلمات قلمبه سلمبه را هجی می زند و میخواند...در پایان نامه اسم او بود، اسم شناسنامه ای اش که کمتر کسی آن را می دانست...خواب از چشمانش پرید...نگاهی به اطرافش کرد .هیچ کس نبود از ترسش نامه را ریز ریز ریز کرد و به باد داد...اونقدر ترسیده بود که رازش را به هیچ کس نگفت ....

بعد از سالیان سال بازگویش کرد...توی ذهنش دنبال نویسنده می گردد. یعنی کار کی بود؟ اون اطراف فقط فامیل هایش زندگی می کردند، توی فامیل شاعر مسلک نداشتند که این همه شعر را چه کسی نوشته بود...و سوالی که بعد از حدود سی سال بی جواب مانده

یکی نیست بگه  نامه می نویسین برای آدمی بنویسین که درک کنه، بتونه از رو نامه بخونه، چیکار بچه خواب مالو دارین خب

نظرات (16)
یکشنبه 28 آبان 1396 ساعت 15:30
یادش به خیر چه قدر نامه هام تو جیبم می موند و نمی تونستم بهش بده تا اینکه می پوسید
الان زمانه خوبی شده
به راحتی آب خوردن تو دنیای مجازی همه چی رد و بدل میشه.
اما من او z را از کجا پیدا کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رده های سنی ما خیلی طفلکی بودیم
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 22:47
بعد از مدتها بازم سلام
از محبوب چه خبر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خوش آمدید
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 13:53
به تی تی چه کار داری؟
چرا نامه ام رو پاره کردی؟ کلی زحمت کشیده بودم
منم محبوب
منو فراموش کردی
اونهمه دوستت داشتم
از بچگی تا الان
امتیاز: 0 0
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 12:18
الهی بمیرم. ببخشید من نمی دونستم . خدا رحمتشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا نکنه :
روح ههه رفتگان شادددددد
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 09:54
عزیزم
گفتم که من بودم
فدای غبغب باد زیر گلویت
هنوزم......عاشقانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شناختمت تی تی...
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 08:29
از این اتفاقها زیاد می افته
من هم کلاس چهارم یا سوم ابتدایی بودم که عاشق خانم معلم خوشکلم شدم!
فکر می کنم داستان خاطره اش را در یکی از پستهاس گذشته نوشته باشم
به نظرم که عشق بسیار شیرین و لطیفی ست عشق کودکی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیروز با گلدونه و نیوشا صحبت می کردیم، ..خواهرک هم خاطرات مشابهی داشت جالب اینکه هر دومون برای اولین بار بود می شنیدم از همدیگه ...
اینقدر این چیزا زشت و مردود بود که کی جرأت میکرد تو خونه مطرح کنه ...
ولی حالا که بهش فکر می کنم خنده دار و زیبا بوده ، کاش پاره اش نکرده بودم
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 07:59
شوهرت نبوده؟پسرعموی سابقت(که شوهرت شد)
داده یکی براش نامه رو نوشته خودش طبع شعر نداشته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه پسر عمو تو این عالما نیست
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 07:57
یادش به خیر
قدیما هیچ راه ارتباطی دیگه ای نبود که....
می شد نامه بندازن تو مسیر دخترا
بیشتر دخترا هم با همین ترس و لرز نامه ها رو ریز ریز می کردن
حیف اونهمه نامه ها که پاره شدن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگر پاره اش نکرده بودم، داداش کوچیکه تو سوراخ مار هم که قایمش می کردم پیداش میکرد و آبرومو می برد
پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 20:31
سلام بهار جان
ای جانم بهار نازنین ما که از همون اول همه عاشقش بودند بس که حتما خانوم بودی و نجیب فدای اون بهار خابالوی کوچولو
آغا منم نامه عاشقانه موخوم
اصلا هم فکر نکنین من از راه بدر شدماااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دردی جانمممممم
آخه دختر بچه کوچولو چه بدونه نامه چیه... اونم خوابمالوووو
خودم برات عاشقانه می نویسم
پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 04:40
معشوق سی سال پیش چه حواسش به همه جا هم بوده غبغب ووووو
همون که نشناختیش قشنگه
شاید اگه بشناسیش بشه مایه خنده ت
من اولین باری که فهمیدم میشه یه جنس مخالف را دید زد ده سالم بود و از شاگرد مغازه پدربزرگم خوشم میومد
امتیاز: 0 0
پاسخ:

وای خورشید نمیدونی که حالی داشتم، از ترس مردم و زنده شدم، آخه اگر کسی می دید میگفت حتما این خودش همدست بوده
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 19:04
بابای دخترک نوشته که خواب از سر دختره بپره قشنگ پرانرژی بره سر مزرعه

+ نه بهار جان! هنوز دفاع نکردم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شارمین دخترک که باباش رو یادش نمیاد...بچه سه ساله چیزی یادش نیست...
دفاع می کنی عزیزکمممممممم بزودی
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 14:55
آخی هر کی بوده داشته از یه جایی نگاهت می گرده، باور کن
دیده پاره کردی قلبش شکسته
اگه با اون فامیلا هنوز در ارتباطی میتونه یکی از اونا باشه که هنوز عشقت تو دلش زنده است
امتیاز: 0 1
پاسخ:
خب اونجا یه میدان بزرگ هست. همه فامیل ها خونه هاشون اطراف میدان هست. طرف میتونسته از تو حیاط خونه اش عکس العمل دخترکو ببینه
صحرا یه درصد هم نمیتونم حدس بزنم کار کی بوده
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 13:36
از کی تا به حال" محبوب " ناشناس شده؟
امتیاز: 0 1
پاسخ:
اون معما حل نشده، یکی دیگه اضافه شد
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 13:33
خب عزیزم عشق دیوانه ام کرده
دوستت داشتم
دوستت دارم
ناشناس هم نیستم ولی نمیگم که ناشناس هم عمه تونه
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 12:03
سلام عزیزم
من بودم
ببخش سی سال بهتون نگفتم
ولی همه ی سی سال دوستتون نداشتم
شما در حق من اجحاف کردید .جفا کردید
ولی من هنوز دوستتون دارم
امتیاز: 1 1
پاسخ:
محبوب جان ناشناس، بالاخره دوستم داشتی یا نداشتی ؟
چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت 10:08
آخیش
ببین چیکار میکنن... دقت نمیکنن بچه خوابش میپره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تیلو بنظرت کار کی می تونه باشه؟نام نویسنده در هاله ای از ابهام مونده هنوز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد