X
تبلیغات
رایتل

شنبه جان...

شنبه 2 دی 1396 ساعت 07:53

پرنسس رو آماده سفر می کنم، خودمم راهی میشم، در اوسکار (ماشینم) رو باز می کنم دسته ای گل زیبا می بینم، ترکیب نرگس و رز سفید...لبخندی شیرین میزنم، شیطنتم گل می کنه، میارمش تو اتاق کارم...خب حالا اینو رو میز من ببیند چه فکری میکنند؟ کی بهش داده اول صبح؟

طی جلسه ای و مشورتی، تصمیم میگیرم  تفکیک سازی کنم ... گل رز رو به محبوب تقدیم کنم و روزش رو بسازم، نرگس ها رو هم برا خودم نگه دارم تزییناتش رو هم باز می کنم میندازم دور که شبهه ایجاد نکنه ...

محبوب میگه کجا بوده اینا...میگم دقیق نمی دونم اما احتمالا کسی به مهندس کوچیکه داده، اونم تو ماشین جاش گذاشته....

حالا میزکار من و محبوب زیبا و خوش بو شده ...

الان هم دختر دایی تل زده میگه شماره حساب ات رو بده برات پول زعفران هاتو بریزیم....

سلام شنبه جان...خوش آمدی ...

*****

می خوابم و شبم را

به تو می سپارم

رویایم را به بیداریت

به رویایت

تا هر چه می خواهی

با آن بکنی

تا همیشه

لحظه به لحظه

وجودم از آن توست...

اول هفته ای زیبا را برایتان آرزومندم دوستان خوبم