X
تبلیغات
رایتل

گوشه های دل اکم ...

پنج‌شنبه 7 دی 1396 ساعت 08:57

مهمان صندوق هستیم ، یه پک کامل و مفصل غذا بهم دادند.. از همون اول براش نقشه داشتم، اول گفتم ببرم برای نیوشا و پویا...دیدم وقتم کمه ، باشگاه باید برم...رسیدم سر چهارراه و پیرمردی که لنگ میفروشه ...زدم کنار ، صداش زدم ناهار خوردی؟ تا اومد جواب بده، به سمتش درازش کردم گفتم بیا اینم ناهارت..یه نگاه به من یه نگاه به بسته...لذتی که در شاد کردن دیگران هست، در هیچ خوردنی و نوشیدنی نیست...


****

همچنان منتظر مشتری هستیم، زمین و خانه مان فروش نرفته، جایمان بسی تنگ شده ...وسایلمان تو این چند سال اضافه شده،   خانه برایمان کوچک...خدایا خودت کمک ام کن تا قبل از تحویل سال تو خونه ی جدید باشیم...یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

****

فیلم زیبایی دیده بودم، خانمه با موهای کوتاه لباس قشنگی تن اش بود، پارچه گرفتم و مدل اش دوختم، اینقدر دوستش دارم که نگووووو...

****

بچه های باشگاه قراره برن قشم...خیلی دل دل می کنم باهاشون برم، اما رفتن همانا و خرج کردن پس انداز همان...باید باز هم پا روی دل اکم بزارم، برای تجهیز خانه نو به قرون قرون اش نیاز دارم...

****

ملافه های خوشرنگ و لطیف خریدم برای رختخواب های مهمان...دارم تکمیل شون می کنم، روشون نمی کشم تا خونه ی نو،...در کمد دیواری که باز بشه دیدنیه..همه ست...خوش به حال اولین مهمان ام

*****

به آقاهه می گفتم  چرا بد برش زدی، خیلی پرتی آورده ، هی برام توضیح داد و داد...تا فهمیدم یه جای کار اشکال داره، گلدونه به پسره گفت خوبه که دو تاتون آدم های خوش اخلاقی هستید، هر کسی دیگه جای شما بود یه دعوای حسابی میکرد...اگه تو سوءتفاهم ها و مشکلات به حرف همدیگه گوش کنیم و صحبت کنیم مطمنا راه حل پیدا میشه ...

****

تو بگو ...تو بگو

من ز تو دیوانه ترم یا تو زمن

تو که از عالم شیدایی من باخبری

تو که از این دل هرجایی من باخبری

تو که از مستی و رسوایی من باخبری

آمدست این زتو من دل ببرم یا تو زمن

تو بگو تو بگو

من زتو دیوانه ترم یا تو زمن

(ترانه زیبایی از همای)