X
تبلیغات
رایتل

شاه ولد

شنبه 16 دی 1396 ساعت 08:13

دیروز با بچه های باشگاه رفتم کوه... هوا عالی بود، نسیم خنک رو به سرد...همراهان شاد و پر انرژی...

اون بالا که میرسی می بینی زندگی اینجاست...بساط عیش و طرب هم بر پا بود...هر کسی که سازش قابل حمل بود دستش گرفته بود و می نواخت...

اینجا شیراز است...شهر راز ...خوشا شیراز و وضع بی مثالش ....

****

شاه ولد بیمار است، به گمانم روزهای آخر عمرش را سپری می کند، پسر عمو واقعا برایش فرزندی می کند و این قابل ستایش است...

چند روز رو مرخصی گرفت و در کنارش بود، هر آنچه که از دستش بر می آید انجام می دهد.برایش غمگین است...

قصه زندگی شاه ولد قصه تلخی هاست، سه ساله بود که مادرش رو از دست میده و توی دست این و اون بزرگ میشه،.. همه از تلخ زبانی و شیطنت اش صحبت می کنند، تمام عمرش زحمت کشیده و استفاده ای نبرده ...حالا زمین گیر شده،..

هر چه به گذشته بر می گردم می بینم برای من متفاوت بود، با اون چشمای خاکستری و مژه های مشکی و پر ...همیشه برایم لبخند می زد.هرگز زبان گزنده اش را برای من رو نکرد...از گل نازکتر نگفت...

دیروز که تلفنی باهاش صحبت کردیم صدایش در نمی آمد..پرسیدم عمو خوبی؟ گفت نه ....پرنسس گفت بزار روی اسپیکر...چشمان درشت اش پر اشک شد و از اتاق بیرون رفت..گفت طاقت دیدن اش رو ندارم...شاید این هفته برم دیدنش ...به گمانم دیدار آخر باشد....

کاش قدر داشته هامون رو بدونیم، کاش خوب زندگی کنیم، کاش همه اش به فکر جمع کردن و آینده نباشیم، ...

خدایا خودت کمکش کن...

نظرات (3)
یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 08:26
برایش عاقبت به خیری آرزو می کنم.آمین
شما چقدر مهربان هستید بانو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره، شاه ولد به دعا خیلی نیاز داره این روزها

خب بدجنسی هامو که نمی نویسم...
شنبه 16 دی 1396 ساعت 14:19
سلام بر بهار کوهنورد ما
الهی همیشه به تفریح و شادی با دوستان و حسابی خوشحالم خوش گذشته
خدا خودش در همه حال کنار شما و پسر عمو و شاه ولد
رحمت بی انتهای خدا همیشه شامل حال شما و عزیزانت بهار جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامممم دردی جانممم..جات خیلی سبز بود اون بالاها
شنبه 16 دی 1396 ساعت 13:46
آخی...عامو روزهای پرالتهابی رو سپری میکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی ذهنش درگیره...اما نگران نباش هواشو دارم بوخودا
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.