X
تبلیغات
رایتل

یادگاری...

چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 09:31

من آدم خاطره بازی هستم...گاهی اوقات دلم میخواد خودم باشم و خودم...غرق در رویاهای شیرین ام بشم...یه جعبه کوچولو دارم، جعبه آرایشی عروسی ام هست.چیزایی جمع کردم. یکیش دفترچه یادداشت کدخدای جوان هست ، دست نویس هاش در سال های پنجاه و یک...یعنی من تازه به دنیا اومده بودم.توش قیمت ساعتش رو نوشته، زودپزی که برای ماهزاده (مادرش) خریده و میزان پنبه ای که کارگراش چیدن، تک تک نام دخترها رو نوشته (مثلاً گوهر 3 من پنبه) ، خودنویسی  یادگاری از محبوب، مجسمه ای که دختر عمو سی سال  پیش از ماه عسل اش برایم آورده،تقویم های کوچک جیبی ام که تاریخ های مهم توش یادداشت شدن، تاریخ ازدواج اطرافیان، تاریخ امتحانات دانشگاه و سفرها...حتی گل سر جیب دامادی پسر عمو، یادداشت های مهندس کوچیکه وقتی که لوزه اش رو عمل کرده بود، و نمی تونست حرف بزنه، و برای فرفروک خط و نشون می کشید(می نوشت)، گلدون های زیبای کوچکی مال سال های نوجوانی ...دفترچه بهداشتی  مربوط به زمان تولدم که تمام مشخصات تولدم و واکسن هام توش یادداشت شده...

در طول سالیان به این علاقمندی ها اضافه شده...یادگاری هایی از دوستانِ جان...آینه طرح انار (هدیه لیلی ام) که توی اتاق کارم هست.(رو یکیش نوشته من درختم تو باهار و همکارا میان می خونن و می پرسن این جمله یعنی چی؟)

آخرین و دوست داشتنی ترین هدیه ام دسته کلیدی هست ، قطعه فلزی که آسمان ها را در نوردیده، کوه ها، دشت ها، رودخانه ها ، چه بسا ممنوعه هایی که دیده باشه از اون بالا.... مارکوپولویی هست برای خودش، استیل براق و زیبایش چشم نوازه، قطعه ای از هواپیمای فوکر صد(هدیه مهندس بزرگه) ، همکارم  از رو میز برش داشته میگه این چیه؟ لبخندی زدم و پیجوندمش...آخه بگم قطعه هواپیماست باور نمی کنه که

شماها چی به یادگار دارید؟



نظرات (9)
شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 17:18
من خیلی چیزها رو نگه داشته بودم ولی موقع اومدن نتونستم بیارمشون. الان یه جفت عروسک بافتنی یادگار اردوی شمال با دوستام، یه آویز سفالی یادگار سفر یزد، جعبه کوچک جواهرات یادگار دوستم از کرمان، ماگ بهترین دوستم و مجسمه کوچکی که رفیق دوران دانشگاهم بهم داده . چند تا هم کارت پستال تولد و دفاع و خوشنویسی استادم. فکر کنم همه چیزاییه که به عنوان یادگاری اوردم. یه کتاب هم هست دوستام دم رفتنی دادن بهم. دیگه اون چیزای شخصی خودم مثل دفتر خاطرات و نامه ها موند خونه ی مادرم که الان آبجی کوچیکه هر روز یه چیزی از توش پیدا میکنه و بهم زنگ میزنه و میگه بهش گفتم وسایلم رو دست نزنه ها اما گوش نمیده براش یه گنجه که کلی باهاشون سرگرم میشه خصوصا دفتر خاطراتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خاطره بازی
کاش همون طور که بقیه برامون خاطره های خوب رقم زدن، ما هم خاطره ساز باشیم برای اطرافیانمون...
برام دعا کن صحرا ...پره آشوب و هیجان ام این روزها
شنبه 7 بهمن 1396 ساعت 09:03
درود بر بهار عزیز
در قدیم از پودر زغال برای درمان مسمومیت استفاده می شده است هنوز هم البته استفاده می شه.
بنظرم ایشان باروت سیاه را با آب قاطی کردن و به خورد شما دادن غافل از اینکه باروت سیاه دارای ترکیب گوگرد و فسفات است و گوگرد نیز بسیار سمی ست و البته فسفات هم ...
شانس آوردی بهار جان.
و دیگر اینکه مرسی برای همه چی
راستی من هم یه کلکسیون از انواع فندک و یک کلکسیون از انواع فشنگ و یک کلکسیون از انواع پول کشور های مختلف دارم.
قبلن یک کلکسیون بزرگ از انواع سیگار داشتم که بخشیدمشان به یه نفر ولی بعدن دیدم ک همه آن سیگار های نفیس را کشیده بود و دود هوا شده بودند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممم...
هنوز طعم باروت تو دهنم هست
پزشکم بهم گفت که وقتی بهت باروت دادن یه دفعه میزاشتنت تو لوله تفنگ تا بری
چه کار قشنگی ...حیف اون سیگارها ...خوب دل بخشنده ای داشتید
جمعه 6 بهمن 1396 ساعت 00:56
بهار مهربانم شما خودت یه هدیه ناب هستی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 00:31
منم یه صندوقچه دارم پراز خاطره. اولین خودکار شیکی که بهم هدیه دادند. کارتهای صدآفرین دوره ی دبستان. یکسری نامه های خصوصی. دکمه ی کت ارتشی بابا. شیشه ی خالی اولین عطرم. عروسک دست دوزی که خودم کلاس پنجم دوختم. و خیلی چیزای دیگه.
عید که رفتم شمال باید یه بازدیدی از صندوقچه ام داشته باشم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای اون عروسک های دست دوزی ... صورتشون رو با پارچه سفید و تخت درست می کردیم
یادگاری های همکلاسی رو هم بهشون اضافه کن
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 15:41
دکتر یک روزی یه دونه از این جعبه های فلزی امروزی را برام شیرینی گذاشته بود و آورده بود... همون روز منم براش گل برده بودم... وقتی نشستیم یه جایی توی سایه... گلها را پرپر کردم و ریختم زیر دست و پامون ... بوی بینظیری داشت... وقتی زمان رفتن رسید، گلبرگها را جمع کردم و ریختم داخل همون جعبه... همون شکلی هنوز نگهش داشتم و خیلی خیلی برام عزیزه...

البته منم از خاطره بازی خوشم میاد و چیزای زیادی هست ولی این برام یه خاطره ی خاص هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جانمممممممم...کارت همیشه قشنگن تیلوووووی عاشق پیشه
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 13:55
من یادگاری باز هستم
ارزشمندترین یادگاری ام قلبِ پر مهرِ دوستانمِ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هر چی آتیشه از گور تو بلند میشه
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 12:49
سلام بهار
تو کم نظیری کاکو
حالا یه قرار وبلاگیم بذار سمت ما که به کلکسیون خاطراتت اضافه بشه
حالا قول می دیم یادگاری هم بدیم که بهتر بعدها تو خاطرت بمونیم
ببین من اصلا خودشیفته نیستما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامممم..خودتی...
یادت رفته، قرار وبلاگی هفت نفره تو کوچه خونه ی بابا لنگ دراز
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 12:07
سلام بهارر عزیزم
چه یادگاری های خوشگل و قشنگی ... هر کدوم باید یه حس خاصی با خودش داشته باشه .... هر کدوم یه ماجرا حتما پشتش هست
من یه یادگاری هام دو تادفترچه خاطرات هست از دوران راهنمایی و دبیرستان که دوستام نوشتند ....بعد تقدیرنامه های درخشان دوران مدرسه که تو همون راهنمایی متوقف شد ادامه ش دیگه یه پوشه پر از نقاشی های خواهرزاده هام ... ساعتی که خیلی ساله دارم و یادگاری عزیزی هست و هنوزم استفاده می کنم و من هم از لیلی عزیزم یادگاری های زیادی دارم که عاشق شون هستم

دلت همیشه پر از یادگاری های ریز و درشت که حس خوب بهت بدهند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دردانه ام..
خاتون به این جور آدما میگه عاشق باز
دلت شاد...یه روزی بهت دیوان حافظ هدیه میدم
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 09:44
سلام
منم یه مدت همه کارتای عروسی رو نگه میداشتم
تا همین چند وقت پیش داشتم
انقدر این کارا رو دوست دارم
من وقتی میرفتم عروسی از عروس دوماد بیشتر ذوق داشتم
خوشحال میشم نظرتو بخونم در وبلاگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممم. خوش اومدی...
مرور خاطرات و لمس یادگاری ها شیرینه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.