پلاک 176

چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 09:25

شانزده سال است ساکن این خانه ایم...پلاکی شش واحده که چهار واحد آن هنوز همان اولین صاحب خانه هستند.خیابان، کوچه و همسایه ها فوق العاده بودند مشکل خاصی توی این چند سال نداشتیم ...

امروز صبح همسایه بالایی رو تو پارکینگ دیدم، حال و احوالی کردیم ...یه دفعه تصمیم گرفتم که قصه رفتنمان را برایش بگویم ...جمله که از دهانم خارج شد شوکه شد.گوله گوله اشک ریخت اول صبحی ...منو در آغوش کشید...دوباره دو کلمه حرف زد و اشک ریخت و در آغوشم گرفت...از خودم وا  رفتم، پشیمان شدم از اینکه چرا صبحش را خراب کردم...بغلش کردم و گفتم ناراحت نباش تو رو هم با خودم میبرم ...

زوج جوانی بودند که همسایه مان شدند، حالا پسرشان ده ساله است ، خانواده ای اصیل و آرام و بدون حاشیه، نمونه بارز یک خانواده شیرازی ...ارتباطمان همان توی راهروها و پارکینگ بوده، اما دلهامان نزدیک...رابطه شان با مهندس و پرنسس عالی بود، اونقدر صدای پیانوی فرفروک رو دوست داشتند که پسرشان رو هم فرستادند کلاس پیانو...صدای پیانوی ماهان و پرنسس گاهی در هم تنیده می شد و من غرق در لذت می شدم از این هنرمندی ...آهنگ ها و قطعاتی را که بارها پرنسس برایم نواخته بود، صدایش از واحد بالایی که می آمد لبخندی پهن روی صورتم می نشست از شوق اینکه چقدر برایم آشناست...

دیروز به لیلا گفتم که آخر منو کشوندین این سرِ شهر... گفت آره ما تیم مون قوی تر بود...زلی همسایه پانزده سال پیشم و لیلا دوست بیست ساله ...هر دو ساکن محله جدید هستند...

*******

مهرماه که جراحی کرده بودم لیلا  اومد عیادتم ...حین صحبت ها گفت نمی خوای خونه ات رو عوض کنی ، گفتم می خوام اما شرایطمون اجازه نمیده، گفت بیا یه واحد از ما بردار، گفتم پولمون در اون حد نیست...گفت تو فقط بیا همسایه ام بشو...بقیه اش حل میشه ...

دیروز رفتم کابینت ها و کمدها را کف پوش انداختم...هنوز باورم نمی شود...من کجا این سرِ شهر کجا...توی خواب هم نمی دیدم این جابجایی را ...

در حال تمیز کاری بودیم که لیلا  اومد بالا...گفت  تازه از بیرون اومدم و به بچه ها گفتم میرم پیش بهار... پسرم گفته حالا خوب شد...دیگه بهار اومده ما مامان رو نمی بینیم...غش غش می خندید...

****

باورم نمی شود...خانه خریده ایم بدون چک ، با پرداخت یک چهارم کل پول...خانه خودمان هنوز فروش نرفته ....گیجم و مبهوت از این ناگهانی ها ...

دعا می کنم برای تک تک دوستان و عزیزانم...که بهترین ها نصیبشان بشود..به راحت ترین شکل ممکن...

خدای مهربانم سپاسگزارم، سپاسگزار برای اینکه دستمان را گرفتی...خودت تا اینجا را رو براه کردی، منتظر بقیه ی الطافت هستم...مهربانای من ...



«زندگی منشوریست در حرکت دوار، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگ‌های بدیع و دلفریبش آن را دوست‌داشتنی، خیال‌انگیز و پرشور ساخته است.


نظرات (16)
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 14:15
من بیشتر به فضا و مکان‌ها عادت می‌کنم تا آدم‌ها، اینطوری نبودم، اینطوری شدم!
خونه جدید مبارک باشه، همزمانی خانه نو با سال نو تقارن مبارکیه، ایشالله که اتفاقات خوبی درش بیفته، از جمله عروس و داماد شدن بچه‌ها !
+چوب خط شیرینی دادن داره پر می‌شه‌ها ! (دفاع پایان‌نامه، خونه جدید و ...)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونمممم لویی جان...
افتخار من آشنایی با آدم های بزرگی چون شما، جناب کیهان و جناب بزرگ عزیز هست...
انسان های باتجربه و دانا...
دوست های قدیمی که جای خود دارند...
تو ذهنم رویا پردازی می کنم که مثلاً تو عروسی پرنسس یا مهندس یه میز بزرگ مهمان ویژه داشته باشم، دوستان وبلاگی ام ....بعد با افتخار به فامیلام معرفی تون کنم
آرزو بر جوانان عیب نیست
شیرینی فقط حضوری ، اینو دیگه مجازی نمیشه
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 00:45
مبارکه بانو
ان شالله همیشه پر باشه از برکت و شادی خونه جدیدترن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنوننم مامان ماهک
انشاالله
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 15:52
چقدر زیبا و خودمانی می نویسید، لذت بردم از خوندن نوشته اتون مخصوصا که همه ی این پیشرفت زندگیتون رو مدیون لطف خدا میدونید، امیدوارم همیشه زندگیتون صعودی باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از محبت ات... برای شما هم آرزوی بهترین ها رو دارم
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 15:42
تبریک میگم. ان شالله لحظه های خوشی ُ تو خانه جدید برای هم بسازید :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشالله ...برای شما هم آرزوهای خوب خوب دارم
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 12:24
سلام

خوشحالم از خوشحالیتون
وب ندارم
دیگه وقت نوشتن ندارم

از انتخاب رشته پرنسس یادم مونده
و از مهندس


خاطره زیاده از نوشته هاتون
حقیقتا موقع خوندن تمام لحظات تصور میکنم اینقدر که جملاتتون زنده است

البته اون موقع ها دخترو مینوشتید و پسرو بعد شد پرنسس و مهندس


داماد پیدا نکردید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامممممم...
دوست هم مثل شراب کهنه اش خوبه
یادش بخیر...چه روزهای پر دغدغه ای بودن...پرنسس از انتخاب رشته اش خیلی راضیه خدا رو شکر ، ترم بعد فارغ التحصیل میشه ...
یک دنیا خوشحالم کردید با کامنت زیبا و پر انرژی تون ...شادکام باشید...
دارم دنبالش می گردم...باید تو بلاگستان پیداش کنم، از خودمون باشه
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 09:47
درود
و مبارک باشه هزاران بار
انشالا برای بچه ها بتونی خانه مستقل تهیه کنی
وهمیشه سالم و تندرست و شاد بمانید .آمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممممممم کیهان خان ...
ممنونم از محبت همیشگی تون...برای شما هم بهترین ها رو میخوام
جمعه 4 اسفند 1396 ساعت 15:52
از خواندن تک تک جملات و جتی کلمات این پست لذت بردمن.بسکه انرژی مثبت و حال خوبی انتقال میدهد. من هم سالها در یک ساختمان 8 واحدی زندگی کردم که نیمی از آن ثابت بودند و نیم دیگر عوض شدند و چه خاطرات و دوستی ها در آنجا تجربه کردیم.بله خداوند بزرگ است.بیخود نیست که در اوج نا امیدی می گوییم خدا رو چه دیدی؟
این زندگی منشوریست در حرکت دوار هم دیگر اوج نوستالژی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی...تنها چیزی که از ما به جا می مونه خاطرات هست...خاطرات زیبا مثل یه گنجه...با مرورشون روحمون صیقل میخوره ...
خیلی طفلکی بودیم اون زمان ها...چشم میبردیم و می آوردیم تا هفته ای یه بار اوشین و هانیکو رو ببینیم اونم با تلویزیون های چهارده اینج سیاه و سفید توشیبا
پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 ساعت 14:52
اخخخخ دیدی بهار جان دیدی؟ دیدی گفتم اینقدر دست گرفتی که دستت گرفته می شه؟ یعنی به پهنای صورت نیشم باز شد از خوندن پستت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جان ِ دلممممممممممم...از خدای مهربون میخوام که همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه ...
رفیق مهربانم
پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 ساعت 08:05
میدونستی منو همیشه یاد هانیکو میندازی! همیشه تو فکرم زنی هستی پرهیجان و خنده رو و در حال تکاپو و پیشرفت. درست مثل هانیکو!
الهی که شیرینی خرید خونه گوارای وجودت باشه!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هانیکو تاچی بانا...
عروس خانم یالله ....دامادو ببوس یالله
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 19:16
سلام بهار عزیزم
چه همسایه گلی داشتین
الهی در خونه جدید هم همسایه های خوبی داشته باشین در کنار لیلای عزیز الهی همیشه نغمه زیبا جاری باشه در خانه تان خدا رو شکر برای همه چی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامممممم...آره خیلی مهربان و آروم هستند...شانزده سال طبقه بالای ما می نشینند...
بهترین ها نصیب خودت بشود
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 17:22
سلام بهار جون.
مبارکتون باشه.
ان شالله کلی اتفاق خوب تو خونه جدید منتظرتون باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دکتر شارمین دفاع کرده خودمون...تبریک فراوان تقدیم به تووووو
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 16:55
خدا هوای فرشته های زمینی رو همیشه داره.‌مهربانی جوابش مهربانیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف داری خانم دکتر جانممممممم...ممنونم از محبت ات
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 14:35
بسیار عالی مینویسی


از وقتی بلاگفا بودی تا الان میخونم

خیلی خوبه این همه صمیمیتت با بچه هات
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممممممممممم...چه کامنت خوبی..کاش بیشتر نوشته بودین برام...از چیزهایی که یادتون مونده از اون وقتا...من عاشق خاطره بازی ام...
وب ندارید شما؟
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 14:17
از صمیم قلب برایت آرزوی موفقیت می کنم خداوند یارت باشد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدای محبت تان رفیق
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 14:15
16 سال یه عمرِ
منم بودم گریه میکردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدای دل نازک نارنجی توووووووو
چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 09:53
چقدر خوشحالم
خدا را هزاران بار شکر
اینقدر خوبی که همه خوبی ها به سمتت جذب میشه
الهی همیشه شاد باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست مهربانمممممممممم...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.