یار مهربان

دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 12:26

کتاب هزار خورشید تابان از خالد حسینی را می خوانم...این دومین کتابش است ...بادبادک باز را هم چند وقت پیش خوانده ام و سپس هدیه اش دادم...

سرنوشت انسان ها عجیب و خواندنی است...

جاهایی از کتاب بادبادک باز، صحرا جلوی چشمم می آید...سرنوشت اش، مهاجرت اش...و انشاالله خوشبختی اش ....

زندگی خودم هم کم بالا و پایین نداشته....گاهی در اوج بوده ام و گاهی در سخت ترین شرایط ....

گفتن اش برایم سخت است...شاید روزی شجاعتش را پیدا کنم و بنویسم آن روزها را....

یه حسی درونم می گوید که وروجک هایم هم سر از آن قسمت دنیا در می آورند و من هم به دنبالشان....


*******

من یار مهربانم
دانا و خوش زبانم
گویم سخن فراوان
با آن که بی زبانم
پندت دهم فراوان
من یار پند دانم
من دوستی هنرمند
با سود و بی زیانم
از من مباش غافل
من یار پند دانم

نظرات (6)
سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 15:52
منم خیلی بادبادک باز رو دوست داشتم. سعی میکنم این کتاب رو هعم پیدا کنم و بخونم. ممنون که معرفیش کردین.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره قشنگه ...بخونش حتما
سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 08:52
انشالا که هر کجای عالم باشند سالم و تن درست باشند.آمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاسگزارم کیهان جان
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 21:27
هر آدمی یه قصه ای برای خودش داره ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قصه های زندگی
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 19:55
سلام عزیز مهربانم
من هم بادبادک باز رو خیلی دوست داشتم ...
امیدوارم بتونم این کتابی که شما گفتین هم بخونم
کتاب ها جدا از حقیقت زندگی آدم ها نیستند .... و چه خوب که شما الان بعد سختی های زندگی به آرامش دلخواه رسیدین الهی که پرنسس و مهندس هم موفق باشند چه اینجا چه در جای دیگر دنیا ....

و نوستالژی آخر پست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامممممممم...
بادبادک باز غمگین بود دردانه...اما هزار خورشید تابان رو دوست داشتم ،آخرش وصال داشت
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 16:39
من هم هزار خورشید تابان رو بیشتر دوست داشتم. داستان دخترانه زنانه تری دارد. یادم میاد کتابو میخوندم و گوله گوله اشک میریختم. عمق رنجی که بر یک زن میتونه بگذره چقدر میتونه باشه...
خالد کتاب سومی هم داره به نام " در کوهها طنین انداخت" سرنوشت نسل سوم مهاجرت
انشاالله که خیر پیش بیاد برای مهندسها و پرنسس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاممممم خانم دکتر...
قصه زندگی خودت هم خوندن و نوشتن داره ها
حتماً کتاب سومی رو هم پیدا می کنم می خونم....
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 13:56
من با خالد و بادبادک باز زندگی کردم، من فهمیدم میشه درد کشید و بی صدا گریه کرد اما عاشق ماند...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بادبادک باز جگر آدم رو می سوزونه...غمگین بود...
اما هزار خورشید تابان رو دوست تر داشتم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.