X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:26

جمعه راهی ولایت شدم، به خاطر ترافیک مهمانی و میزبانی در ایام عید، نتوانسته بودم به فامیل هایم سر بزنم...در یک شب پنج خانه را سرک کشیدم، دید و بازدید کوتاهی و گپ و گفتی ...

شیرین ترین بخش عید  دیدنی، دیدار با دوست و یار قدیمی کدخدای جوان بود.اینقدر سر شوق آمدم از دیدنش و شنیدن صحبت هایش ...همانجا با خودم عهد کردم که روزی مهندس و پرنسس را به دیدنش ببرم تا از پدربزرگشان برایشان بگوید از خاطراتش، از مردانگی اش، از درایت اش...

پدربزرگ ندیده شان، پدربزرگی که هرگز بزرگ نشد، همان سن سی و چهار سالگی بار سفر بست و ابدیت شتافت...صحبت های پیرمرد برایم شیرین بود، حیف که دخترش وسط حرف هایش می پرید و نمی گذاشت که خاطراتش را نوش جانم کنم، جاهایی از صحبت هایش اشک در چشمانم حلقه زد...بوی پدر می داد حرف هایش...

حیف که وقت تنگ بود...


******


خوشا به بختِ بلندم که در کنارِ منی
تو هم قرارِ منی هم تو بیقرارِ منی
گذشت فصلِ زمستان،
گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را،
بهارِ منی
به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظارِ تواَم یا در انتظارِ منی
“خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد”
خوش است
چون که شب و روز در کنارِ منی
بمان
که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یار تواَم،
عشق کن که یارِ منی
بمان که مثلِ غزل های عاشقانه­ ی من
پر از لطافتِ محضی و گوشوارِ منی
من “ابتهاج”­ترین شاعرِ زمانِ تواَم
تو عاشقانه­ ترین
شعر روزگار منی


دزدی ادبی تو روز روشن....ممنون دردانه ام


نظرات (6)
سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 08:10
قدر لحظات همنشینی با چنین افرادی را باید دانست
اگر امکان داره بیشتر کنارشان باش.وقت تنگ است و هر پیری که از دنیا بره کتابی دفن خواهد شد.
شادی تان ابدی.آمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره...صحبت هاش برای من ارزشمند بود، یعنی کلمه به کلمه اش را نوش جانم می کردم، حیف که دخترش می اومد وسط صحبت هاش...اون خبر نداره که من دنبال گمشده ام می گشتم بین تک تک کلمات پدرش...
دلم می خواست بهش بگم لطفا ساکت باش، بزار از صحبت های پدرت لذت ببرم...دستانش را بوسیدم به یاد کدخدای جوان
دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 12:40
سلام بهار عزیزم
حس خوب دید و بازدید و دیدار عزیزان گوارای دلت
خدا حفظ کنه بزرگان رو .... یاد پدر هم همیشه سبز

خوشحالم که شعر رو دوست داشتید ، شاعرش الان خاطرم نیست کیست اما نوش جان شما عزیز دلم و لیلی عشقم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماه دردی جانممممممم...
شعرهایی که می نویسی بی نظیرن...من غرق در لذت میشم دخترجان
یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 21:30
خاله از وبِ من دزدیدی، بعد از دردانه ممنونی
چقدر دو تا پستت پُرِ انرژیِ سبزِ فسفری بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو روح ات
اینقدر این دردی عاشقانه بهت تزریق می کنه، منم دزدیدم یه کمی شو
یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 12:18
سال نو را که تلفنی تبریک گفته بودم ولی به رسم وبلاگ نویسی اینجا هم تبریک میگم. امیدوارم سال نود و هفت بیشتر از قبل خوب و خوش و سر حال و همون دختر شیرازی باحال و با صفای همیشگی ضرب در صد باشی دختر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به خانم دکتر عزیززززز...
ببین قرار شد با دکتر نیمه جدی عزیز بیایی شیراز ، چی شد پس؟
آرزوهای خوب برای تووووووووووو
یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 10:25
عاشق پست هایی هستم که از خاتون و کدخدای جوان میگید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قول میدم بیشتر بنویسم ازشون
یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 09:29
خدا رحمت کنه پدرتون را
الهی عمر طولانی و با عزت داشته باشه خاتونت
برای خودت و عزیزانت طول عمر و سلامت آرزو میکنم
بعضی از آدمها عطر و خاطرشون تا همیشه باقی میماند
کاش ما هم از این آدمها باشیم... اونقدر مهربونی که عطر مهربونیمون بعد از رفتنمون بمونه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم تیلوی مهربان و پر انرژی
خدا عزیزان تو رو هم برات حفظ کنه...مهربونی عطرش اصیل هست و هیچ وقت نمی پره
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.