| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خاتون زنگ میزنه ، میگه وقتی میرم توی اتاق می بینم بوی مهندس میاد، مهندس که اینجا نیست ، این بو از کجاست پس ... همه جا رو می گردم، می بینم بو از تیشرت اش هست که هفته گذشته اینجا جا گذاشته ، برمی دارم و می بویمش ... تاش میکنم و میزارم توی کمد...
***
دارم تدارک برنامه مسافرت اصفهان رو ردیف می کنم ، گوشه ای از دلم خوشحال گوشه ای غمگین و ساکت ... یاد سفر بوشهر می افتم که با چه شوق و ذوقی برنامه ریزی اش کردم، برای لحظه لحظه اش برنامه داشتم ، وروجک ها ساز مخالفت می زنند، چطور راضیشان کنم ....
***
خانه زلی دعوتیم ، میز مفصلی تدارک دیده ، ته چین مرغ و خورشت فسنجان... دختر زیبای همسایه هم دعوت است، سر صحبت باز می شود، پرنسس از کارهای آقای پدر می گوید و لقمه های خوشمزه ای که می پیچد... دخترک تأیید می کند که لقمه های پدر ها خوشمزه تر است . می گوید لقمه هایی که مادرها می پیچند فقیر است، گردویش کم است ولی پدرها پر ملات می پیچند و لبخند میزنم و حسادت هم نمی کنم به آقای پدر ...
***
دختر همسایه مهربان و زیباست به دلم نشسته ... پیشنهادش میدهم به مهندس ، رد می کند ، تنها موردی بود که دلم راضی شد ... البته معلوم هم نبود اگر موافقت می کرد ، مهندسم را به دخترک بدهم یا نه ... مطمئنم دلم راضی نمی شد...
***
همکار دختری داره بنام تانیا که خیلی شیرین زبونه ، تو مسجد محله شون به هر کی اسمش فاطمه بودن جایزه می دادند، رفته به حاج آقا گفته، حضرت تانیا نداریم؟؟؟؟؟؟
***
خیالت مثل چرت صبحگاهی است ... هی با خودم می گویم فقط 5 دقیقه دیگر ...
خونه ی نو مبارک بهاری

هنوز زوده مهندس رو گرفتار کنی خانمی حالا چه عجله ای بزار بچه عشق و حالش رو بکنه:
انشاا. . که همه ی جوون ها خوشبخت و عاقبت بخیر شوند
سلام به اولین مهمان خانه ام ...
در حد یه پیشنهاد بود از ته دل که نبود