| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این که تو این مدت چی بهمون گذشت بماند....و اینکه با ترس ولرز با دوستانم تماس گرفتم و احوالشونو پرسیدم....
و اما تو محل کار نمیدونم اسمش ارتقا هست یا چی....کارم عوض شده. کار بسیار سخت و تخصصی و زمانبر...
روزی ده ساعت کار ممتد هم براش کمه...اگه وقت کنیم یه لقمه صبونه ایستاده بخوریم اگر نه هم میره تا عصر....چای یخ کرده و ...
یادم میاد به دی ماه ۱۳۸۶ دقیقا مثل همین روزها که شروع به کار کردم و پره استرس و هیجان .از اینکه از پس کار برمیام یا نه.....
گاهی کم میارم و بغضی میشم و گاهی شاد از نتیجه ی کار...
بهار جون بار اول ات نبست که... تو تمام زندگیت خودتو به چالش کشیدی صبوری کن و بمان....
مراقب خودتون باشید رفقای جااان... خیلی کار نکرده داریم هنوز...