| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زنگ می زند ، بهار خانم باز هم مزاحمت بشوم ؟ برای چه کاری ؟ پایان نامه ام ... قبول می کنم .. باشه ده دقیقه دیگر بیایید ، کارم تا اون موقع تمام می شود ...
آروم و قرار ندارد ، یک جا بند نمی شود... با حوصله ویرایش می کنم برایش... اینجاش شماره صفحه بخوره ... اونجاش حروف ابجد باشه ... فونتش این باشه ...
می گوید باید از اول تا آخر سپاسگذاری، از شما یاد کنم ، لبخند می زنم و میگویم سال ها قبل کاری کردی کارستان ... محال است محبت کسی از یادم برود ...
آن جلسه ، جلسه مهم با معاونت سازمان ، خیلی هم با هم آشنا نبودیم ، از من گفتی ، دفاع کردی بدون چشمداشت ، نتیجه آن جلسه چیزی شد که بقیه دوستان سال هاست دنبالش می دوند و به نتیجه نمی رسند... و امروز روز جبران است ، جبران محبت...
***
شادی یعنی وقتی کامت شیرین است ... شیرین ترین شنبه دنیا ... عزیز دلی امروز خوشحال است ، خیلی خوشحال ....
***
همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم
رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری
رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم
گرمی طبعم از آن است که دل سوخته ام
سرخی رویم از این است که خونین جگرم
کار عشق است نماز من اگر کامل نیست
آخر آنگاه که در یاد توأم در سفرم
این چه کرده است که هر روز تو را می بیند؟
من از آیینه به دیدار تو شایسته ترم
عهد بستم که تحمل کنم این دوری را
عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم
مثل ابری شده ام در به در شهر به شهر
وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم ...
از نامهربونی بدم میاد... از بی اعتنایی بیشتر ... اینا رو اگر کسی نسبت به خودم انجام بده دلم میشکنه مثل شیشه... نمیخوام اینطوری باشم ولی کاراش ، کم لطفی هاش ، بی مهری هاش... باعثش میشه ... من اهلش نیستم، آدمش نیستم .... اهل نامهربانی، بد خلقی ...
کاش شرایطی پیش بیاد، ... فقط سلام باشه و علیک ... از خدا می خوام ، از هم فاصله داشته باشیم ، همون قصه دوری و دوستی ...
قول میدم بچه خوبی بشم ، قول....
خدا مرا آفریده که عشق بورزم، مهربانی کنم، یاری کنم .... قلب و روح من پذیرای کینه و دشمنی نیست، گنجایش این چیزها را ندارد ، اگر هم پیش بیاد به زمان کوتاهی نیاز داره واسه فراموشی ...
آرامش و مهربانی و لبخند خودم را می خواهم ... خدایا لطفاً ....
کمکم کن تأثیر نگیرم ازش....
****
با ترس و لرز احوال دوستمون رو پرسیدم و نتیجه اسکنش را ...
دخترش برام نوشته: نتیجه خوب بوده و بیماری پیشرفتی نداشته ... مثل همیشه خوش قدم بودین ...
و من خوشحالم برای پدر مهربان ... امیدوارم که خدا حفظش کنه ....
*****
تو همه چیز منی
ﺗﻮ ﻣﺎﻝِ ﻣَﻨﯽ
ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺗﻮ ﺑﺎ
"ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ
ﺑﺎ "ﻣﻦ"
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺩﺭﺩِ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ
"ﻣﻦ " ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ: ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼِ
"ﻣﻦ " ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺖ، ﺑﺎ
" ﻣﻦ" ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺗﻢ، ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾ
ﻢ
ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﻡ، ﺑﺎ ﻏﯿﺒﺘﻢ
ﺗﻮ ﻣﺎﻝِ ﻣﻨﯽ
ﺍﯾﻦ ﺑﻼﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ
ﺳَﺮَﺕ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﺑﻪ "
ﻣﻦ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ "ﻣﻦ" و ﻓﻘﻂ "ﻣﻦ" ﺑﺸﻨﻮﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ﮐنی؟
ﻧﺎﺯَﺕ ﺭﺍ ﺑﺨَﺮﺩ
هوایت را اندازه
من داشته باشد
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ
ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ؟
ﺑﻌﺪ، ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳَﺮِ ﺟﺎﯾﺶ بگذارد
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ
ﺗَﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﺍﺷﮑﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ﺑﻌﺪ، ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨ ﺪ؟
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﮐﻪ ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺗَﻪِ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧَﻔَﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ؟
اینبار " من "
فقط " من "