| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از پسر عمو دلگیر بودم، از پرنسس هم...کتابمو رو برداشتم و رفتم توی اتاق مهندس کوچیکه...سرگرم خوندن بودم که یهو دیدم یه چی قلمبه پرید تو بغلم، هر چی تلاش کردم دورش کنم، بیشتر چسبید بهم و خودشو توی آغوشم جا کرد...
فرفروک هاشو کرد ته حلقم...یه عادتی دارم که اگه خنده ام بگیره یارای مقاومت ندارم و شل میشم از خنده...همین طور که مشغول پس زدنش بودم یهو مهندس کوچیکه وارد اتاق شد اونم مثل یه خرس پرید رومون....

گمونم پسر عمو انگشت به دهن مونده بود از دیوانگی ما سه تا...شایدم دلش میخواست وارد بازی بشه اما روش نمیشد...

باور کنید که همون دقایق حال دل ام خوب شد، لبم خندان شد و همه دلخوری ها رو شست و برد....
فرفروک دعوتم کرد سینما، راهی مجموعه خلیج فارس شدیم...فروشگاه های فرهنگی هنری حس و حال خوبی بهمون داد. بوک مارک دست ساز خریدیم، تقویم زیبای جیبی و مداد اتود...حال خوبی بهمون داد...بعد هم یه فیلم طنز...
******
دیشب لیلایِ جان ساعت ده پیام داد که می تونم بیام پیش ات؟ جواب دادم بعلهههههههههههه، چند دقیقه بعد اومدش بالا...گفت خیلی وقتا دلم هواتو می کنه اما میدونم که دوست نداری کسی به پر و پات بپیچه و پیگیرت باشه...صبر می کنم خودت پیام بدی...
گفتم نهههههههههه تو مجازی... هر وقت دلت کشید پیام بده، منم هر وقت رسیدم جوابت میدم...این دختر خیلی مهربونه، گفت دلم نمی خواد که رویاهایی که با تو برای خودم ساختم، برای کوچکترین رفتاری خراب بشه...
خدایا بهترین ها رو براش رقم بزن لطفا....
مهربانای من سپاس برای همه دوست داشتنی هایی که بهم بخشیدی...
برای همه روزگاران قشنگ ام ...
برای همه لبخندهایی که با مرور خاطرات شیرین بر لب ام می نشانی...
مهربانای من دل مردم ام را شاد کن ....هر طور که خودت میدانی 

*****
خدایا کمک ام کن تا رسالت ام در زندگی را پیدا کنم
مؤثر بودن...
مؤثر بودن...
مؤثر بودن...
موثر بودن یعنی عشق ورزیدن...
مؤثر بودن یعنی دوست داشته شدن، یعنی دوست داشتن ...