بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

باغبان باغ خان داداش اهل شهر تخار هست.پسر مودب، زرنگ و کاردان..خانم و بچه اش بخاطر اوضاع کشورش فرار کرده و آمده بودند سر مرز . این طفلک هم رفت دنبالشان که بیاره پیش خودش، اما کرمان گیر افتادند.  به هر دری زدم، هر دوست و آشنایی که در شهرهای مختلف داشتم رو بسیج کردم که بتونم راهی پیدا کنم برای آزادی شون نشد....

بهراد اسباب بازی و لباس هاش رو کنار گذاشته برای فرهاد(پسر کوچک شون) خاتون چشم براهشونه، خودمم در تلاشم که خانه باغ رو براشون آماده کنم مستقر بشن اونجا...

خاتون هر روز بهش زنگ میزنه که کجایی ؟ میگه  تو راهم ...

خدای کمک شون کن، دست شون رو بگیر و به سلامت به ما برسون...

دنیای کثیفی شده...

*****

آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند

باید بتواند چیزی را تغییر بدهد

حالا که کاری نمانده بکنم

پس عشق می ورزم


سیمین دانشور