| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زنگ میزنه بهار من با صبا میرم بیرون نگران نباشی...
حدود سه ماهه که از خونه بیرون نمیره مگر برای کلاس هاش که اونم سریع بعدش برمیگرده خونه.. و مشغول برنامه هاش میشه....
وقتی میاد لبخندمیزنه میگه اینم وقتی بود که این همه به همدیگه وابسته بشیم؟
در آغوش اش می کشم و میگم همدیگه رو نفس بکشیم برای روزهای نبودن، دوری و دلتنگی...
****
حالم بده، خیلی هم بد...دو روزه که تو زمین و آسمون معلق ام از بس که حالم بده ..زنگ میزم به گلدونه و میگم که حالم خوب نیست...
زنگ میزنه بیا پایین.برام دمنوش درست کرده به همراه یه قرص بهم میده...همکار با تعجب چشماشو گرد میکنه میگه واقعا از خونه درست کرده آورده؟ میگم آره خواهر است ...
درمن امیدی است
می آید و می رود
اما هرگز نمی گویمش بدرود