بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

مهاجرت

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

شنبه عزیز

زنگ می زند ، بهار خانم باز هم مزاحمت بشوم ؟ برای چه کاری ؟ پایان نامه ام ... قبول می کنم .. باشه ده دقیقه دیگر بیایید ، کارم تا اون موقع تمام می شود ...

آروم و قرار ندارد ، یک جا بند نمی شود... با حوصله ویرایش می کنم برایش... اینجاش شماره صفحه بخوره ... اونجاش حروف ابجد باشه ... فونتش این باشه ...

می گوید باید از اول تا آخر سپاسگذاری، از شما یاد کنم ، لبخند می زنم و میگویم سال ها قبل کاری کردی کارستان ... محال است محبت کسی از یادم برود ...

آن جلسه ، جلسه مهم با معاونت سازمان ، خیلی هم با هم آشنا نبودیم ، از من گفتی ،  دفاع کردی بدون چشمداشت ، نتیجه آن جلسه چیزی شد که بقیه دوستان سال هاست دنبالش می دوند و به نتیجه نمی رسند... و امروز روز جبران است ، جبران محبت...


***

شادی یعنی وقتی کامت شیرین است ... شیرین ترین شنبه دنیا ... عزیز دلی امروز خوشحال است ، خیلی خوشحال ....



***


همه شب دست به دامان خدا تا سحرم

که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم

رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری

رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم

گرمی طبعم از آن است که دل سوخته ام

سرخی رویم از این است که خونین جگرم

کار عشق است نماز من اگر کامل نیست

آخر آنگاه که در یاد توأم در سفرم

این چه کرده است که هر روز تو را می بیند؟

من از آیینه به دیدار تو شایسته ترم

عهد بستم که تحمل کنم این دوری را

عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم

مثل ابری شده ام در به در شهر به شهر

وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم ...