| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام و صد سلام بر دوستان گلم حال دل من خوبه، امیدوارم که این هفته برای تک تکتون سرشار از آرامش و خبرهای خوب باشه...هفته شلوغی داشتم، پا به پای پرنسس بانو از اینجا به اونجا...مدتها در تلاش بود برای گرفتن ماشین...قیمت ها هم لحظه ای بالا میرفت. تا بالاخره آخر هفته موفق شد ماشین دلخواهش رو پیدا کنه ...فرفربانو از شادی در پوست خودش نمی گنجید.شب قبل از قولنامه می گفت تا صبح پلک بهم نزدم از هیجان...
منم تمام تلاشم رو کردم و همراهی اش کردم تا به یکی از آرزوهاش برسه ...دختر بسیار سخت کوش و مهربانی هست و لیاقت همراهی و همدلی رو داره ...اسمش رو هم سیندرلا گذاشته...تو خانواده ما مرسومه که ماشین ها اسم داشته باشن
جوری که خاتون هم ماشین کوچولوی منو خیلی عادی اوسکار صدا میزنه...
****
عصر هست و آشپزخانه پره ظرف نشسته و همه جا بی نظمه...قراره کتلت بپزم برای ناهار فردای پسر عمو که سفر اداری و کاری براش پیش آمده...نگاهی به اطراف میندازم...می بینیم بدون آهنگ نمیشه...اسپیکر را میارم میزارم رو کانتر آشپزخانه sound cloud رو باز می کنم و سرچ میزنم ...صداش رو میدم بالا و غرق رویاهام میشم...اگر بساط آهنگم روبراه باشه ساعت ها می تونم کار کنم و خسته نشم...لحظه به لحظه پرانرژی تر و سرحال تر.... از طرفداری پر و پا قرص شادمهر هستم...اون ترانه های قشنگ و پرمحتواش
******
تویی که اینجا رو میخونی برات آرزو می کنم این هفته از قشنگ ترین روزهای زندگی ات باشه...
*********
بد موقعی دیدمت
وسط پاییز بود
زیر باران
اصلا محال بود
عاشقت نشوم 
مریم قهرمانلو
دخترک نوجوانی بودم، به شدت از مارمولک می ترسیدم، یه روز دیدم یه مارمولک پشت شیشه در ورودی هست...یواش رفتم چماق بزرگی یادگار از بابا رو برداشتم، بردم عقب آوردم جلو....دیگه تصورش با خودتون...مارمولک که فرار کرد بسلامتی...بهار ماند و یه عالمه خرده شیشه رنگی...

****
روز جمعه پسر عمو رفته بود کوه...من زودتر بیدار شدم و تو آشپزخونه بودم ..یکی یکی بیدار شدن و آمدن پیش ام...تا چشم پسر عمو رو دور دیدیم حسابی بگو و بخند کردیم..شیطنت کردیم...پرنسس میگه مامان باید سنگین رنگین باشه...
همینکه کلید تو در پیچید پخش و پلا شدیم
****
شبانگاه است بسیار آرام و رومانتیک...نسیم خنکی می وزد... پنج تایی تو میدان تکسیم قدم میزنیم..مهندس جوان و پرنسس آرام آرام ازمون فاصله می گیرن، ما هم غرق در صحبت و تماشای کبوتران...یهو از پشت پرنسس بغلم میکنه...و شاخه رز زیبایی را به سمت ام می گیره....و غش غش می خندن...
تو هیاهوی فرودگاه جدید استانبول شاخه گل رز جا می ماند...
خیابان استقلالم آرزوست و موسیقی های خیابانی اش...
*****
دیگری گر برود از نظرم باکی نیست
تو که محبوبی و معشوقی و منظور مرو