لوک خوش شانس
سهشنبه 13 اسفند 1398 12:15
دیشب ساعت دو شب رسید خونه...فوری فرستادمش حمام و لباساش ریختم تو لباسشویی...با یه هفته خدمت یک ماه از آموزشی اش کم شد.میگه من از زمان تولدم خوش شانس دنیا اومدم شما خودتونو اذیت نکنید برا فرستادن من به سربازی .... از دو شب تا چهار صبح از پادگان تعریف میکرد تمام سلول های بدنم شده بود گوش و لذت میبردم از شنیدن حرفاش......