-
باز باران با ترانه
چهارشنبه 2 آبان 1403 09:03
شیراز اولین باران پاییزی امسال رو تجربه می کنه ...هوا بشدت عالیه ...عاشقانه طور... صبح زود رفتیم پیاده روی...باغ زیباتر از هر روز بود...نم نم باران، درختان مه گرفته...یادم به جاده اسالم به خلخال افتاد... کلی با دخترا قدم زدیم گفتیم خندیدیم...این یه بخش خیلی خوب از روزمره های منه ... و اما دختران دبیرستان قرار گذاشتند...
-
نیایش صبحگاهی
یکشنبه 29 مهر 1403 08:24
-
شهرآشوب
پنجشنبه 26 مهر 1403 11:55
-
پاییز
شنبه 21 مهر 1403 09:45
-
قرار
چهارشنبه 18 مهر 1403 14:24
دوست داشتم آدمای بیشتری بیان سر قرار.... همه ی اونایی که اینجا رو می خونن... در هر حال دوست تون دارم و ممنونم از حضورتون
-
دختر پاییز
یکشنبه 15 مهر 1403 09:52
-
روز سخت
پنجشنبه 12 مهر 1403 12:25
روز غمگینی داشتیم امروز... سمیرم هستیم... دوستی سی ساله.مهربان و بسیار عزیز رو از دست دادیم... برام مثل یه پدر بود. همیشه بهم زنگ مبزد. احوالمو میپرسید... من نوزده ساله بودم با این خانواده ی بی نظیر آشنا شدیم....روزهای اول زندگی مون... دوستان مشترک همه دور هم جمع شدیم ..از اصفهان...از گناوه و بوشهر.....خیلی سخت...
-
خطاب به دوست
یکشنبه 8 مهر 1403 09:27
سعیده جاان..سلام عزیزم . حدس اتون درست نبود...برای دختر گل تون آرزوی موفقیت می کنم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مهر 1403 12:14
سفری فوری پیش آمد..گچسارلن هستیم. سعادتی شد در جوار پرنسس باشیم. راننده خوبی بود فرفروک.... خودش،و همکارش پیاده شدند..ما اومدیم مهمانسرا... تا شب میریم گناوه... رونوشت به مهندس واتو واتو....
-
خانم مهندس
یکشنبه 1 مهر 1403 10:30
قبل از رفتن مهمانسرا رو هماهنگ کردم، وقتی رسیدیم بوشهر، رفتیم خوابگاه، وسایل خانم مهندس رو بردیم تو...فرم های مربوطه رو پر کرد...خودم کمدش رو براش مرتب کردم، یه اتاق نه چندان بزرگ بود که چهار تا تخت دو نفره داشت، یه دختر ناناز و مهربون شیرازی هم مستقر شده بود که راهنمایی مون کرد...نیوشا همش تکرار میکرد که من نمی تونم...