-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 شهریور 1403 03:06
برازجان هستیم. خونه ی دختردایی مهربان و سخاوتمند... فردا نیوشا رو میبریم بوشهر...دانشگاه خلیج فارس...رشته شهرسازی میخونه... هوا عجیب خوبه....شرجی نیست...
-
ناسپاس
چهارشنبه 28 شهریور 1403 09:22
میگه منو ببخش...یه فرصت دیگه بهم بده ... میگم چند بار؟ فرصت ها تموم شد دیگه ... خنجر زدی به قلبم ....و تلاش هایی که میکنی برای به دست آوردن دلم ، مثل اینه که اون خنجر رو ریز ریز می کشی بیرون ....دردش بیشتره ********* میگم اگه میخوای منو خوشحال کنی، خونه باغ رو تعمیر کن، میگه هر کاری می کنم تو راضی نیستی، میگی هیچ کاری...
-
دیدار وبلاگی
سهشنبه 27 شهریور 1403 09:35
اواخر سال نود بود، روزهای اولی بود که با بلاگستان آشنا شده بودم و پره شور و شوق ...گم گشته ام را پیدا کرده بودم. گمانم از وبلاگ زنده بود که توی کامنت ها پیداش کردم، اهل کل کل بود و شر و شور، پرهیجان، سر نترس، و سرشار از عشق و مهر ... کم کم با هم ارتباط گرفتیم..من کامنت بزارم، اون بزاره ...نمیدونم دلیل کششی که بهم...
-
همسفر
شنبه 24 شهریور 1403 09:07
کاسه ماست محلی تو دستمه، زیر درخت نخل تو حیاط خاتون ایستادم نگاهم به آسمونه نخله قد کشیده دستم بهش نمیرسه...چند سال پیش کوتاه بود راحت ازش می چیدیم... میخندم به خاتون میگم حالا من این ماست رو با چی بخورم خب ؟ زیرش دو سه تا دونه افتاده بود جمعش کردم امان از شرجی هوا.... ********** میگه بهار بیا یه بره سر بریدم دستام...
-
عروسی
دوشنبه 19 شهریور 1403 07:57
-
سرنوشت
پنجشنبه 15 شهریور 1403 09:41
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 شهریور 1403 10:49
-
دراک
یکشنبه 4 شهریور 1403 19:48
-
همکلاسی ها
چهارشنبه 31 مرداد 1403 07:33
-
تقدیم به رفیق همیشگی
دوشنبه 29 مرداد 1403 09:05