| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
یه خوش خواب خیلی نرم و راحت براش بردم...گفتم پهلوهای نازنین ات رو بزار اینجا و نرم بخواب...
انرژی اش صد برابر شده بود، مثل پروانه می چرخید و کاراش رو میکرد...ترشی بادمجان شکم پر هم برام درست کرد...دستانت پرتوان باد عشق جانم 
بچه های خوبی که هستین؟ هوای مادر هاتونو دارید که؟
*******
دوست دوران سربازی پسرعمو بعد از مدت ها بهش زنگ زد و اصرار کرد که یه سر بیا پیشم...اینم چیزایی تدارک دید و رفت دیدنش..برگشتنی دو کارتن انار قرمزززززززز همراهش کرده بودند...خوشحال و خندان اومد.گفت میدونی خانم دوستم چی بهم گفته؟ گفتم چی؟ گفت خاطرات رو مرور کرده گفته حوالی سال های 1360 شما بهمون پنجاه هزار تومان قرض دادید و تونستیم خونه نوسازمون رو تا زیر سقف ببریم...خدا میدونه چقدر خوشحال بود و می گفت به هر جای گذشته که سرک می کشم،می بینم یاد خوبی از خودم گذاشتم...
این مرد همونیه که من کلی پشت سرش غر میزنم و بهش ایراد می گیرم...بله پسرعمو

دستانم بوی عشق می دهند
بوی انار و خرمالو...
آنقدر که کوچه های پاییز را
دست در دست خیالت قدم زده ام
الووو خانوم بهاررررر....بله بفرمایید....
خانم دو تا بسته پستی دارید؟ چرا خونه نیستید؟
خب از کجا بدونم شما کی میایید؟ توقع دارید سر کار نرم بمونم خونه منتظر؟؟؟؟؟
غرغر می کند که کاربر دو بار آمده نبودید....
می گویم زحمت بکشید بدید دست مغازه سر کوچه میام تحویل میگیرم...
*******
زنگ خونه میخوره ، در رو باز می کنم، می بینم عشق جان ام پشت دره...پویای شیرین زبان که چند ماهی هم هست بخاطر کرونا آرایشگاه نرفته و گیسو بلندی شده برای خودش...پشت بندش گلدونه و نیوشا و بعدشون هم پرنسس بانووو کیک به دست وارد میشن...شلوغ بازی می کنن ، منم نامرتب و اخمالو
...یالله یالله می کنن که برو بپوش خوشگل کن...لبخندی آرام آرام میاد رو صورتم، میرم تو اتاق ...مهندس میره تو آَشپزخانه و فوری بساط پاستا رو بپا می کنه، دست پخت فوق العاده خوشمزه ای داره...کیک رو میبریم و مسخره بازی ...و پسر عمویی که نگاه می کنه و دریغ از یک تبریک خشک و خالی 

*****
زن داداش های مهربان پیام تبریک می فرستند....طوری که از ذوق و قدرشناسی شان اشک در چشمانم حلقه می بندد....مهربانای من سپاس برای داشتن شان...
*****
زلی پیام میده که میخوام بیام سمت شما ، مغازه سر کوچه تون کار دارم...میگم قدم ات روی چشم..می آید .سرشار از انرژی مثبت هست و حرف های قشنگ برام میزنه...منم از کارهایی که تو این مدت کردم براش میگم...داد و ستد انرژی هست بین مون...میخواد بره، اصرار می کنم که خودم میرسونمت...به زور راضی اش می کنم....غرق در صحبت میشیم باز هم وقت کم میاریم، نزدیک خونه شون دوباره شروع می کنیم به قدم زدن...هوای دلبرانه پاییزززززززززز حال دلم رو خوب می کنه....
برام زعفران خوش عطر شهرش رو هدیه آورده....
******
برام جالب بود که بعضی از دوستانم تولدم رو بیاد داشتند و چه مهربانانه و خاص تبریک گفتند....دوست خوب گلی هست از گل های بهشت... شماها گنچ پنهان من هستید...
پاییز ...
عزیز دردانه ی فصل هاست...
سوگلی دل های عاشق
فصل باران های زود به زود
بوسه های خیس...
و چترهایی که
عشق را خوب می فهمند..
مهرماهی جان......تولدت مبارک