بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

جنگنده ها شدن پرنده ی بومی شهر

تا ساعت سه صبح خوابم نبرد. تو خونه راه رفتم و جمع و جور کردم. .حدودادی ساعت چهار تازه چشام گرم شده  بود ناگهان خونه آنچنان لرزید که حس کردم زلزله اومده وخونه داره ریزش میکنه و دارم  همراه با ساختملن سقوط می کنم  پایین..

اولین بار بود اینجوری ترسیده بودم. پرنسس  اومد تو اتاقم گفت صدای ناله ات رو شنیدم. دستاش میلرزید. رفتیم توی راهروی خونه.... مهندس هم از اتاقش اومد بیرون.

بند دلم پاره شد....نمیدونم اینجا چی داره که هر چی سنگر شکن میزنه تمام نمیشه..

امروز  دور از جونش میگه مرگم اینه که حال بد تو رو ببینم. گفتم تقصیر نداری چون وضعیت خراب من  نایابه و کم می بینیش....

امروز باز فشارش افت کرده از استرس....

خاتون میگه بیا ولایت...میگم بچه هام چی پس...


به امید فردای  روشن....

وطنم ای شکوه پا برجا ....


چه بدکرداری ای چرخ

با خاتون و گلدونه جلو ی  فروشگاه بودیم.یه پیرمرد شیک پوش صدام زد گفت بیا منو ببر اونور خیابون.با لبخند رفتم سمت اش گفتم قربون اون دستور دادنت چشممم بیا ببرمت...نگام کرد گفت من سرهنگم..چه زحمت ها که کشیدم...بغض کردم.آدمای این سن و سال و تر و تمیز رو که می بینم یاد کدخدای جوان می افتم.  یاد که چه عرض کنم من اصلا تصویری ازش ندارم. بچه ی سه ساله چی یادشه آخه.. چرا من باید مهر پدر رو توی آدمای غریبه جستجو کنم؟؟

از دیروز که ویدیوی پدر داغدیده رو دیدم که سر قبر جوان اش به لری مرثیه میخونه جگرم آتش گرفته..‌دلم میخواد سر به بیابون بزارم و های های گریه کنم...بغض خفه ام کرده..خاتون این چند روز خونمون هست نمیشه جلوش گریه کرد...