-
دنیای بزرگ اما بسیار کوچک
دوشنبه 8 دی 1404 10:12
دیشب پرنسس از آموزشگاه اومد خونه، وقتی میاد میگه سر میز کنارم بشین تا هم حرف بزنیم هم من شامم رو بخورم... گفت امروز پدر هنرجوم برام تعریف کرده که تو خونه بابام بودیم. داشتم با دخترم در مورد شما حرف میزدم فامیلی تون رو که گفتم یهو بابام زل زد تو چشام پرسید گفتی کی؟ بعد برام یک ساعت از یه آقایی و خانواده اش حرف زده که...
-
میزبان
سهشنبه 25 آذر 1404 13:41
برای اولین بار فامیلام رو توی خونه باغ دعوت می کنم.. تا حالا فقط دوستانمون و همکارام اونجا رو دیدند. یه گروه تو واتساپ تشکیل دادم و دخترا رو دعوت کردم. همه شون ذوق کردند و گفتند که حتما میان...حالا ببینم پنج شنبه شب هوا یاری می کنه ؟.... پرنسس که درگیر کلاس هاش هست و پنج شنبه شب به ما می پیونده گلدونه هم که توی...
-
گروه لیان
دوشنبه 17 آذر 1404 19:00
لیلی زنگ زد گفت بهار...گروه لیان تو شیراز کنسرت داره ، من عاشق شونم(گناوه ای هست خودش و عاشق نی انبان) گفت بلیت ها برای سه روز سولد آوت شده ببین میتونی کاری کنی؟ گفتم آشنا ندارم که نمی دونم. همکار اتاق روبروییم چند لحظه بعدش اومد پیشم، یهویی بهش گفتم چیکار می کنی؟ یه بلیت کنسرت برامون بگیر ...گفت کی کجا؟ گفتم برای...
-
توقع بیجا
سهشنبه 11 آذر 1404 13:24
کم و بیش در مورد خانواده ی پسر عمو و کمک هامون اینجا نوشتم... وقتی عمو زنده بود با اینکه املاک زیاد و با ارزشی داشت ، سخت زندگی می کرد، خونه اش قدیمی بود و داشت سقفش خراب میشد. سال نود با کمک پسرعمو براش خونه ای نقلی و قشنگ درست کردیم . و این کمک ها به خواهراش و یکی از برادراش ادامه داشته تا الان... اگر بخوام بنویسم...
-
بوشهر زیبا
سهشنبه 4 آذر 1404 13:52
و اما بوشهر مهربان و زیبا.... من و یکی از دوستام با اتوبوس مستقیم رفتیم بوشهر.مهمانسرا را تحویل گرفتیم تا بقیه بچه ها برسن... حدودای عصر یکی یکی پیداشون شد... شب رو توی عمارت شهر خیام خوانی رزرو کرده بودند.. ساختمانش با شیشه های رنگی و شیک و مرتب و نوازنده ها هم عالی بودند. برای شام هم پرسون پرسون رفتیم کنار ساحل ،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آبان 1404 20:18
-
عروسی
شنبه 24 آبان 1404 11:45
-
اوسکار
دوشنبه 19 آبان 1404 13:37
-
یک روز عادی
چهارشنبه 7 آبان 1404 11:45
-
آنتالیا
یکشنبه 27 مهر 1404 14:20