بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

بهارم...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … "پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی... " تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

و  خدایی که اون بالا نشسته به تماشا....

میگه انگاری حالتون زیادی خوبه ...دارم براتون.....و اون تلفن پر استرس و غم انگیز شب آخر....


چه کج رفتاری ای چرخ...

چه بد کرداری ای چرخ...

سر کین داری ای چرخ....

نه دین داری نه آیین داری ای چرخ...



دستاتش عشق می بافد...

چند وقتی پسر عمو حال روحی خوبی نداشت..بعد از جنک اخیر و انفجارهای وحشتناک کنار خونه اعصابش بهم ریخته بود. منم که دو هفته نبودم  دیگه مزید بر علت شده بود. هر چند هر دو تایم طولانی سر کاریم  و حضورمون تو خونه کمه..ولی انگار این نبودن اذیتش کرده...


مهندس بزرگه سوپرایزمون کرد و بلیت هوا پیما  تهیه کرد...پنبه وقتی چشمش به ما افتاد لب هاش می خندید و چشمانش مثل باران بهاری می بارید....

الان پسر عمو و مهندس بزرگه رفتن استخر...منم عدس پلو درست کردم  و در حالی که با پنبه حرفای خانمانه میزنیم سالاد شیرازی درست  می کنم.. چند ساعت یه بار میپرسه کی میخواین برگردین؟ و اشکاش جاری میشه... میگم امشب هستیم...میخنده میگه بازم غنیمته....


و اما...من پسری را می بینم که عاشقانه مادر ناتوان اش را مهر می بخشد...کاش سر سوزنی یاد بگیرم...

دیشب رفتیم شاندیز ...پنبه رو هم با سختی فراوان بردیم. خیلی خوشحال بود و ذوق زده که میشد برامون ترانه میخوند....

پنبه همسر سرهنگ بوده خاطرات زیبا و گرانبهایی از دهه پنجاه داره...روزز های پرشکوه و رونق...از راننده شخصی و خانه های سازمانی...جالبه چند سالی هم شیراز زندگی کردن....


پ.ن.  هر روز صبح موهای منو با عشق می بافه و ترانه می خونه برام...


سیاره مو میگردم

کسی نمیدونه دردم

ظاهر شادی دارم

 اما اسیر دردم