| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
فردا عازم تهرانم....جنگ نشه صبلات..... پیشاپیش حلال کنید دیگه
به مدت دو هفته ....ایشالله که جور بشه رفقا رو ببینم و دیداری تازه کنیم...
همون دوست پدر بود که ازشون نوشتم براتون...یه جایی کارش گیره دوباره اومد پیشم...همکار مهربانم بهم کمک کرد مسئول حقوقی چند اداره رو دعوت کردیم جلسه گذاشتیم و مشکلش رو مطرح کردیم....تا جلسه شروع بشه از خاطرات بچگی هاشون گفت برام...منم سراپای وجودم گوش شده بود...
گفت که از روستای خودمون پیاده میرفتن روستای همجوار که فاصله اش هم خیلی زیاد بوده...پیش ملا محمد...به قول خودش کتو که مخفف مکتب بوده....
سالها بعد پدربزرگم که خیلی به تحصیل اهمیت میداده نامه ای به فرح پهلوی مینویسه و درخواست ساخت مدرسه میده...مدت کوتاهی بعد توی رادیو ارتش نامه کدخدای بزرگ رو میخونن و میگن که اقدام می کنند...
و اولین مدرسه سه کلاسه منطقه توی ولایت ساخته میشه نتیجه اش میشه افراد تحصیل کرده ی ولایت که اکثرا پست های مدیریتی هم میگیرن...
دوست پدر یک نسخه از کتاب را هم با دوخط یادداشت برام هدیه آوردند... راستی ایشون یکی از تاجران معروف شهر هستند...حیف که بابا رو خیلی زود از دست دادیم....