| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
ساعت شش و نیم صبح از خونه زدم بیرون.درگیر بیمارستان بودیم و کارهای سیستمی....ساعت پنج عصر تو اداره از خستگی با فاطی زدیم مسخره بازی..واقعا مغزمون نمی کشید دیگه....
هم سن و سالای من بازنشست شدن دیگه... اونوقت من تازه افتادم تو چالش های کاری....
نمیدونم چقدر دوام میارم...من تو ابن سن باید حالا میرفتم کلاس آواز و موسیقی و فلان به همراه دور همی های دوستانه....
باشگاهم رو هم نمیرسم برم....
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفر کرده ی ما باز آید
اینجا شیراز است....شیراز جااان...
پرنسس میگه خانه بدون مادر جهنمه...میگه پسر عمو از دوری ات افسرده شده. دو روز سر کار نرفته